تبليغاتX
تئاتر ایران
گفت وگو با محمد رحمانيان، نويسنده و كارگردان نمايش فنز
               مجبورم نوعى ديالوگ را تقليد كنم

 

 

133206.jpg
 
 
• از همين جاست كه ايده ميكروفن به وجود مى آيد؟
كاملاً درست است. همه آن  اطلاعات كه پشت ميكروفن گفته مى شود، قابل حذف بود يا مى شد آن را در يك گفت وگوى ساده رد و بدل كرد. در واقع ايده ميكروفن فقط يك فكر اجرايى است. فكرى است براى دورى از فضايى كه من دوست ندارم و مى خواستم در جايى تماشاگر را از فضاى اجراى نمايش خارج كنم و اجازه بدهم نفس بكشد و بعد دوباره تنش هاى خانواده شلتون را ادامه بدهيم. گروه هاى اجرايى بعدى مى توانند اين صحنه را حذف كنند چون به مضمون نمايش ضربه اى نمى زند، فقط شكل نمايش را تازه تر مى كند.
• البته ميكروفن در جاهايى شخصيتى متفاوت پيدا مى كند.
بله. گاهى راديوست، گاهى مثل نامه است. در قسمت  پايانى نامه اى است كه اگنس مى نويسد. در سه قسمت راديوست و در چند قسمت هم به نوعى محرم راز است.
• يعنى به عبارتى اين شيوه جديدى است براى رئاليسم جديدى كه مى تواند به وجود آيد.
نه، مهم شيوه جديد نيست. شيوه امتحان پس  داده اى است و كسانى مثل ميلر، وايلدر، ويليامز و... استفاده كرده اند.
• ولى اين جا برجسته تر مى شود.
اين جا كاربرد ديگرى پيدا مى كند. اصلاً طرح جديدى نيست. در واقع يك جور تقليد خوب از دست استادان موفق است. با آثارى مثل «سير دراز روز در شب»، «همه پسران من»، «مرگ دستفروش»، «شام طولانى كريسمس» و از همه مهمتر اثرى كه من به آن بايد اداى دين بكنم «باغ وحش شيشه اى»، تك گويى هاى اين نمايش شبيه تك گويى هاى تام در «باغ وحش شيشه اى» است.
• استفاده از ميكروفن به شخصيت فرانكى هم برمى گردد چون او گوينده راديوست كه علاقه دارد گوينده ورزشى شود و بتواند يك بازى زنده را گزارش كند.
فكر اوليه از همين جا آمد. زن و شوهر هر دو گوينده اند، يكى گزارش وضع هوا را مى گويد، ديگرى فال هاى هفتگى را مى خواند. فكر اصلى از اين جا آمد ولى بعد چندگانه شد و من سعى كردم فكرهاى ديگرى برايش پيدا كنم. مثلاً نامه انگار وقتى كه كسى جلوى ميكروفن ديالوگى را مى گويد، نامه اى را مى نويسد يا همان طور كه گفتم ميكروفن محرم راز است.
• قسمت اعظم متون شما به زندگى آدم هاى معمولى مى پردازد، ولى اتفاقات و جريانات در مكانى غير از ايران اتفاق مى افتد. چرا؟
من بيشتر از آن كه نمايشنامه نويس باشم نمايشنامه خوان هستم و فكر مى كنم كه در اين كار يعنى در نمايشنامه خوانى خيلى موفق ترم. در همان جوانى وقتى كه «برشت»، «كامو»، «سارتر» و ديگران را مى خواندم هميشه اين سئوال براى من بود كه چرا برشت فضاى نمايشنامه هايش را به جاهاى مختلف مى برد. مثلاً «دايره گچى» در قفقاز مى گذرد يا «صعود مقاومت ناپذير» آرتور اوئى در آمريكا و شيكاگو مى گذرد يا سارتر «چرا گوشه  نشينان آلتونا» را به آلمان مى برد؟ يا كامو «چرا داستان سوءتفاهم» را به چكسلواكى مى برد؟ دلم مى خواست اين چراها را براى خودم حل كنم در واقع از اولين نمايشنامه حرفه اى كه نوشتم يعنى «عروسك ها و دلقك ها» به اين پرسش فكر مى كردم و مى خواستم ببينم چه راه هايى پيش پاى من مى گذارد. مسئله در اين سال ها فقط مواجهه با مميزى نبود. مسئله مهمتر بيگانه سازى اى بود كه رخ مى داد. وقتى ما مسئله اى را بيگانه سازى مى كنيم به نوعى آن را استتار مى كنيم. اين شيوه شبيه شيوه استتار در يونان باستان است. در يونان باستان براى اين كه چهره هاى بازيگر را بپوشانند از ماسك استفاده مى كردند، منتها روى اين ماسك ها تصاويرى بود كه شخصيت ها را افشا مى كرد، يعنى ماسكى كه براى پوشش به كار مى رود. در يونان باستان روى آن تصوير مرد خشمگين كشيده  مى شد. از آن جا به اين جمله برشت رسيدم، جايى كه مى گويد هر نوع استتارى نوعى افشاست. در واقع ما با بيگانه  سازى حوادث، مكان ها، تاريخ و جغرافيا نوعى استتار انجام مى دهيم و در عين حال چيزى را افشا مى كنيم. اين به نظرم كاربرد بيشتر و جنبه هاى نمايشى بيشترى دارد و تماشاگر را هم بيشتر درگير مى كند. نمايشنامه هاى ديگرى هم داشتم كه در زمان و مكان خودمان مى گذرد ولى اجازه اجرا نگرفته اند. از جمله «شهادت خوانى قدمشاد مطرب در تهران» كه يك شب بيشتر اجرا نشد. يا «تصنيف هاى روز» و «مراقبت هاى ويژه» دو نمايش همراه بودند كه فقط يك شب در پايان نامه من اجرا شدند. يا «سرود سرخ برادرى» كه به دلايلى جز پنج شب بيشتر اجرا نشد و در شب ششم با مشكل مميزى مواجه شد. من به هر دو اين جريان علاقه مندم. متاسفانه بيشتر كارهاى من كه در جغرافيايى ديگر اتفاق مى افتد اجرا شدند. همين الان هم نمايشنامه اى نوشتم كه درباره تهران معاصر خودمان است و احساس مى كنم احتمال اجرايش خيلى كم است. نه اين كه حرف مهمى زده، نه، انگار كه خيلى دوست ندارند مرا در اين منظر نگاه كنند يا فكر مى كنند من اگر در اين منظر قرار بگيرم تبديل به يك منتقد اجتماعى مى شوم كه من اصلاً چنين قصدى را ندارم. نمايشنامه آخرى كه دارم مى نويسم اسمش هست: «سيگار كشيدن، سيگار نكشيدن» و در همين تهران امروز مى گذرد. اميدوارم امكان اجرا داشته باشد.
• رفتن به اين سمت كار را مشكل نمى كند؟
چرا، مشكل تر مى كند. چون مجبورم نوعى ديالوگ را تقليد كنم. در «فنز» نمايشنامه نويسى هستم كه بهترين ترجمه هاى نمايشنامه نويسان خارجى را تقليد مى كنم يا در «آواز قو». در اين جا بحث زبان اصلاً در مرحله دوم قرار مى گيرد. علاوه بر اين كه اين جور نمايشنامه ها احتياج به تحقيقات مفصل دارد. «فنز» يك سال و نيم تحقيق طولانى بود. تحقيقاتى با شكل هاى مختلف؛ تحقيقات كتابخانه اى، ميدانى، اينترنتى و گفت وگو با هواداران از طريق سايت هاى هواداران. اينها وقت مى برد تا من در جريان قرار بگيرم و وقت مى گيرد تا من آن را بنويسم و سه برابر بيشتر وقت مى گيرد كه من بتوانم اينها را انتقال دهم. معلوم است كه جريان نمايشنامه نويسى كند مى شود. نمايشنامه اى كه دو سال و نيم پيش شروع شده بود قبل از اين اجرا و با كمك بازيگران تمام شد. هرچند فرآيند تحقيق خودش جذاب است.
• فرانكى در متن تعريف خاص خودش را دارد و براساس علاقه به تيمش، محروميت هايش، شكست هايى كه خورده تعريف مى شود و... ولى نانسى آنچنان كه بايد و شايد تعريف نمى شود. به عبارتى در مقايسه با آدم هاى ديگر نمايش كمتر تعريف مى شود. آيا كاربرد نمايشى نانسى همان مقدارى است كه در متن وجود دارد؟
من فكر مى كردم نانسى بهانه اى است تا با حضورش باعث عدم متلاشى شدن خانواده شود اما عدم حضورش برايم مهمتر بود. زمانى كه حضور ندارد، سير اضمحلال خانواده سريع تر طى مى شود بنابراين براى من يك عنصر كمكى بود تا اين جمع مشوش با حضور او بتواند به زيستن در كنار هم ادامه دهند و همه اتفاقات اصلى نمايش زمانى مى افتد كه نانسى نيست. بنابراين بايد در وهله اول او را به عنوان آدمى كه در ملال كامل به سر مى برد و هيچ چيز او را خوشحال نمى كند و به هيچ كدام از علايقى كه خانواده دارد دلبسته نيست و فقط به صرف اين كه پدرش جزء هواداران منچستريونايتد بوده، با شوهرش ازدواج كرده، حاضر مى كردم. اصلاً سانى در يك فاز فرهنگى با فرانكى قرار ندارد و به نوعى مجبور است آن زندگى بارى به هر جهت را ادامه دهد. اصلاً استفاده از بيمارى نانسى يك شگرد دراماتيك بود تا من بتوانم او را از خانواده دور كنم، درست در همان موقع چرخه اضمحلال خانواده سريع تر طى مى شود و به فرار اگنس مى انجامد همچنين در عدم حضور او دومش به مرگ سانى ختم شود. حضور يك كاربرد دراماتيك داشت هرچند كه سعى كردم خود شخصيت را با توجه به محدوديت هاى مضمونى تا جايى كه ممكن بوده پردازش كنم ولى نانسى از معدود شخصيت هايى است كه عدم حضورش بيشتر كارساز است.
• به نظر مى رسد بازى ها كاملاً يكدست نيست، بعضى از بازى ها كاملاً حسى است و بعضى از بازى ها كاملاً بيرونى. شما به عنوان يك كارگردان چنين چيزى را مى خواستيد يا اين كه چون روند تمرين به سرعت طى شد به اين جا رسيديد؟
من معتقدم كه به تعداد آدم هاى مختلف جهان و شخصيت هاى متفاوت بازيگرى هاى مختلف وجود دارد. شما ممكن است يك شخصيت برونگرا خلق كنيد. بنابراين بازى بازيگر اين شخصيت بايد وجوه بيرونى غليظ ترى داشته باشد تا وجوه درونى، هرچند كه چنين شخصيتى هم براى خود درونياتى دارد و ما در چند جاى نمايش اين درونيات را مى بينيم.
شخصى كه (جو) گرايش به نوعى لمپنيسم دارد و از زبان اسلنگ استفاده مى كند، خواه ناخواه بيرونى تر است تا شخصيت هاى ديگر. در كنار او نانسى را داريم كه با يك ملال كامل به واقعه نگاه مى كند يعنى سردمزاج است و چيزى او را خوشحال نمى كند بنابراين اجراى او هم بايد به همان سبك باشد. حالا سانى سى ساله را داريم كه مثل يك پسر دوازده ساله است و انگار رشد مغزى اش در ده تا دوازده سالگى متوقف شده و جلوتر نيامده بنابراين او هم بايد مخلوطى از بازى بيرونى و درونى را ارائه دهد. در كنارش فرانكى را داريم كه تعصب محض است يعنى همه رگ و پى اش تعصب است. اصلاً با اين تعصبات تعريف مى شود. يك مقتدر بى مغز است كه در عين حال وقتى دركش مى كنيم به او حق مى دهيم كه به اين شكل در آمده باشد. بنابراين اشخاص بازى متفاوتند و طبيعى است كه رفتارها و اجراهاى مختلفى داشته باشند. من فكر مى كنم جذابيت يك نمايش به همين است، نه در چند دست بودن بازى ها. در اين كه ما بتوانيم ابعاد مختلفى از بازى را كشف كنيم. من خيلى با شما در اين زمينه هم عقيده نيستم. در واقع چندگانگى شخصيت هاست كه منجر به بروز رفتارهاى دور از هم مى شود.
•به نظر مى رسد تعصبى كه در خانواده فرانكى وجود دارد بيشتر كوركورانه است تا از روى تفكر؟
تعصب زمانى اتفاق مى افتد كه تفكرى نيست. يعنى زمانى كه ما عقل و منطق را كنار مى گذاريم و هر پديده اى را براساس دال و مدلول خودش بررسى نكنيم و از اول به يك پيشداورى مطلق برسيم. آن جاست كه به تعصب رسيديم، در آن جا ديگر خبرى از عقل و منطق نيست. خبرى از كفه آن سوى ترازو نيست كه چيزى را در كنارش قرار دهيم چون كفه   ترازوى تعصب ما آن قدر سنگين است كه چيز ديگرى نمى  تواند كفه ديگرش را پر كند طبيعى است كه اين تعصب، اين قدر خودش را شديد، بيرونى و پرتنش نشان دهد.
• آيا متن براساس بازيگرها نوشته شد؟
بله. من طرح اجرايى ام را دارم، بخش عمده اى از ديالوگ ها را نوشتم اما كار اصلى نوشتن براساس شخصيت هايى است كه در صحنه حضور دارند. اين تجربه را از سال ۷۶ كه «مصاحبه» را نوشتم شروع كردم و از اين كارم راضى ترم، چون من هرگز به آن معنايى كه مثلاً محمد چرم شير يا حميد امجد نمايشنامه نويس اند خودم را يك نمايشنامه  نويس نمى دانستم و هنوز هم نمى دانم. من بيشتر دوست دارم كارگردانى كنم. من يك سرى پيشنهادات اجرايى دارم و همه كوششم اين است كه اين پيشنهادات را در قالب متنى كه بازيگرانش مشخص هستند بنويسم. با توجه به اين صحبت ها نظر شما كاملاً درست است.
133203.jpg
• آمدن ترانه عليدوستى به تئاتر بدون پيشينه اى در اين زمينه مى تواند كمى شايعه  ساز باشد؟
زمانى كه تئاترشهر پر شده از بازيگران بى استعداد و بى خاصيتى كه متاسفانه حضورشان بسيار زياد است، طبيعى است كه حضور يك بازيگر جديد را با هر حربه اى مسئله  ساز كنند. ترانه عليدوستى مثل همه جوانانى كه بايد از يك جايى تئاتر را شروع كنند، از اينجا شروع كرده است، در سن بيست سالگى و فكر مى كنم فرصت خيلى خوبى هم دارد تا بتواند اين كار را ادامه دهد. در عين حال بازيگر بسيار بااستعدادى است و مطمئنم كه جاى كسى را تنگ نكرده است چون من چندين بار اين حرف ها را شنيده ام. البته شرايطى بوده كه بازيگران سينما به تئاتر آمده اند و چندان موفق نبودند اما من فكر مى كنم ترانه آدم موفقى در اين كار خواهد شد. من تاسف مى خورم وقتى كه مى بينم بازيگرانى كه يك دهم استعداد ترانه را ندارند صحنه تئاتر را قبضه كرده اند.
• اين مسئله زمانى مضحك مى شود كه اين حرف درباره پرويز پرستويى هم گفته مى شود؟
حرف بى خود زدن ساده ترين كار است. پرويز پرستويى كه از سال ۴۸ روى صحنه بوده حق ندارد روى صحنه بيايد و فلان آدمى كه تازه آمده با افتخار مى آيد و با سربلندى ظاهر مى شود و كلى هم ادعا دارد كه خاك صحنه خورده! نوجوانى من با ديدن تئاترهاى اين آدم گذشت، يكى از همين تئاترها، يك تله تئاتر بود به كارگردانى علاءالدين رحيمى كه يكى از بازى هاى درخشان پرستويى در آن اجرا بود. كار مذكور را حدود سال ۵۶ يا ۵۷ ديدم. قبل از انقلاب بود و پرويز پرستويى چنان شخصيت يك مرد روستايى را درخشان بازى مى كرد كه كاملاً من را مجذوب كرد. اين قضيه در خاطر من بود كه انقلاب شد و من تماشاگر حرفه اى تئاتر شدم و اجراهاى پرويز پرستويى را در گروه «كوچ» ديدم. در «تيك»، «معدن»، «شبى در حلبى آباد»، تله تئاترهاى بهزاد فراهانى مثل «سنگر» و كارهاى ديگر. اولين بار سال ۶۹ بود كه خواستيم با هم تجربه اى داشته باشيم كه متاسفانه نشد. حدود سه چهار سال پيش خواستيم نمايش «آدمكش» را روى صحنه بياوريم كه باز هم نشد و اين اولين بارى بود كه همه چيز دست به دست هم داد تا بتوانيم اين كار را بكنيم و اين مسئله ربطى به حضور موفق پرويز پرستويى در سينما ندارد. هرچند كه خيلى خوشحالم پرويز پرستويى هم در سينما و هم در تئاتر اين قدر موفق بوده است.
 
منبع: شرق
2 نوشته شده در  22 Aug 2005ساعت 12:33  توسط سحر  | 

انصراف فرمان آرا و حاجیان
/در پي انصراف فرمان‌آرا و حاجيان /
تالار اصلي همچنان در اختيار «چهره ها» مي ماند؟

 

 

تالار اصلي تئاتر شهر اين روزها شاهد آخرين مراحل تمرين نمايش «پنجره‌ها» نوشته و كار فرهاد آييش است.

به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، هنوز دكور اين نمايش آماده نشده است اما طبق برنامه قبلي به زودي اين اتفاق رخ مي‌دهد تا نمايش «پنجره‌ها» از اوايل شهريور ماه به روي صحنه برود.

اهالي تئاتر اميدوارند با اجراي اين نمايش ، تالار اصلي بتواند رونق گذشته را بازيابد. اين تالار كه با اجراي نمايش «مجلس شبيه در ذكر مصائب ...» توانسته بود انبوه تماشاگران را روانه تئاتر شهر كند، با توقف اجراي اين نمايش دچار ركود شد و هرچند بعد از توقف اجراي اين نمايش بود كه آييش، تمرينات خود را درتالار اصلي آغاز كرد.

زماني كه برنامه تئاتر شهر اعلام شد، نام چندين كارگردان و چهره سينمايي و تلويزيوني براي کار تالار اصلي به چشم مي‌خورد. طبق برنامه‌اي كه از سوي شوراي تئاتر شهر مديريتي اعلام شده بود، علاقه‌مندان تئاتر اميدوار بودند با حضوراين هنرمندان، تالار اصلي همچنان شاهد استقبال چشمگير تماشاگران باشد.

در ميان نام‌هاي اعلام شده و نشده نام افرادي چون بهمن فرمان‌آرا و آزيتا حاجيان بيش از ديگران مورد توجه قرار گرفت.

فرمان‌آرا كه مدتها بود صحنه تئاتر را ترك كرد بود، قصد داشت به دغدغه قديمي خود در مورد اجراي نمايش «مردي براي تمام فصول» پاسخ گويد و مدتي بعد اين شايعه بر سر زبان‌ها افتاد كه گروه بازيگران اين نمايش تشكيل شده و تمرينات آن در فرهنگسراي نياوران آغاز شده است. در تمام اين مدت هيچ گونه خبر رسمي و قطعي از سوي فرمان‌آرا اعلام نشد اما هنگامي كه ليست اجراهاي نيمه دوم سال اعلام شد، جاي بهمن فرمان‌آرا خالي بود و آن زمان بود كه او اعلام كرد به دليل كمبود بودجه و عدم توافق بر سر ميزان قرارداد، از اجراي اين نمايش منصرف شده است.

از سوي ديگر آزيتا حاجيان، ديگر كارگرداني بود كه از حدود ‌٥ سال پيش تصميم داشت نمايش «زن نيك ايالت سچوان» نوشته برتولت برشت را درتالار اصلي اجرا كند.او زمان مديريت مجيد شريف‌خدايي، درخواست اجراي اين نمايش را مطرح كرد كه هرگز نتوانست با مدير سابق مركز هنرهاي نمايش به توافق برسد. با تغيير مديريت مركز هنرهاي نمايشي و مجموعه تئاتر شهر، حاجيان بار ديگر تقاضاي خود را مطرح كرد و اين بارهم بعد از ‌٥/١ سال پي‌گيري نتوانست خود را راضي به اجراي اين نمايش كند چرا كه اجراي آن را مساوي با قرباني شدن نمايش مي‌دانست.

او خواستاراين بود تا نمايش خود را به مدت ‌٦٠ شب اجرا كند در حالي كه به او ‌٣٠ اجرا داده شد و همين موضوع موجب انصراف حاجيان شد چرا كه زماني كه براي اجراي نمايش او در نظر گرفته شده بود، دي ماه بود. زماني كه حاجيان، آن را مناسب اجراي كار خود نمي‌دانست. با توجه به اينكه تقويم جشنواره امسال در مقايسه با سال‌هاي گذشته چند روزي جلو كشيده شده است.

حاجيان دريافت که نمايش خود را تنها به مدت ‌٢٣ شب مي‌تواند اجرا كند و اين تعداد اجرا هرگز مناسب عوامل اين نمايش كه تعدادشان بسيار زياد است، نخواهد بود. حتي انصراف بهمن فرمان‌آرا هم تغييري در تصميم حاجيان ايجاد نكرد. او به خبرنگار ايسنا گفت: من صدقه سري و نذري نمي‌خواستم و اين اصلا قشنگ نيست كه آدم منتظر انصراف ديگران باشد تا بتواند كار خود را انجام دهد. بعد از مدتها پي‌گيري، حق خود مي‌دانستم كه زمان مناسبي براي اجرا دراختيار داشته باشم.

براساس همين گزارش تاكنون اجراي نمايش‌هاي «پنجره‌ها» و «ملودي شهرباراني» نوشته اكبر رادي به كارگرداني هادي مرزبان قطعيت يافته است. هرچند به نظر مي‌رسد در كنار اين نمايش‌ها حتما كار ديگري در اين تالار اجرا خواهد شد چرا كه بعد از اتمام اجراي «پنجره‌ها» ، «ملودي شهرباراني» مهر ماه ميهمان تالار اصلي خواهد بود و حتي با در نظر گرفتن زمان از دست رفته اين تالار باز هم جاي يك نمايش ديگرخالي خواهد بود. نمايشي كه به نظر مي‌رسد متعلق به بابك محمدي، كارگردان «حرفه‌اي‌ها» باشد.به گزارش ايسنا محمدي، تقاضاي اجراي اين نمايش را به شوراي تئاتر شهر ارائه كرد. او حساسيتي نداشت كه نمايش خود را حتما در نيمه دوم سال ‌٨٤ اجرا كند. محمدي كه مطمئن است كمدي «سگهاي پدر» حتما مورد توجه قرار خواهد گرفت، عنوان كرده بود مي‌تواند نمايش را در جشنواره فجر اجرا كند و بعد از آن در سال ‌٨٥ نيز آن را به معرض اجراي عمومي بگذارد اما ظاهرا با تغييراتي كه در جدول برنامه‌ها انجام شده است، اجراي اين نمايش درنيمه دوم امسال محتمل‌تر است.

2 نوشته شده در  18 Aug 2005ساعت 12:1  توسط سحر  | 

نگاهي به نمايش”روزي روزگاري آبادان”
نگاهي به نمايش”روزي روزگاري آبادان”

به نويسندگي و كارگرداني حميدرضا آذرنگ

 

 

جنگ ايران و عراق، پايان يافته است. آواره‌هايي كه از سر ناچاري از خانه و كاشانه خود كوچ كرده بودند و در سراسر ايران با اوضاعي آشفته و با تحمل غم غربت، زندگي ‌مي‌كردند، تصميم به بازگشت به شهر و ديار خود مي‌گيرند و باز مي‌گردند. اكنون زندگي(نه چندان عادي) در آبادان جريان دارد اما هنوز سايه مرگ و نيستي بر سر مردمان سنگيني مي‌كند. چيزي از آغاز نبرد آمريكا و عراق نگذشت است كه مي‌شنويم، باز هم خرمشهر و آبادان، هدف گلوله‌هاي راه گم كرده قرار گرفته ‌است. ارتش آمريكا عذرخواهي مي‌كند اما چه فايده، خانه‌اي ويران شده است و بوي نيستي و هراس دوباره در شهر، همراه باد، مي‌گردد.
اين موضوع براي نويسنده و كارگردان نمايش”روزي روزگاري آبادان” بهانه‌اي مي‌شود تا زندگي يك خانواده معمولي را در يك چنين اوضاعي به نمايش درآورد. به هنگام تحويل سال است و اين خانواده آباداني، مشغول تدارك عيد و درگيري‌هاي روزمره خود هستند. ناگهان، تقدير مرگبارشان فرود مي‌آيد و ديگر هيچ.
نكته مهمي كه در نگاه به موضوع اين نمايش به ذهن مي‌رسد، اين است كه قصد نويسنده از طرح اين ايده و سر و شكل دادن به يك ساختار حول محور آن، چه بوده است؟ مسلماً اولين مسئله‌اي كه خود را به شكل روشني در رويارويي با اين طرح مي‌نماياند، مسئله زايش دوباره مرگ و هراس در سرزمين و ميان مردماني است كه سال‌ها اين تجربه را چشيده‌اند و هنوز زخم آن را به پيكرد دارند. اما اين نمايش رويه ثابتي را در مواجهه با اين موضوع در پيش نمي‌گيرد و بيشتر به لايه سطحي آن مي‌پردازد. در واقع، خلق يك موقعيت بدون بازشگت هدف اصلي نويسنده بوده است و آدم‌ها در اين موقعيت رها شده‌اند. اساسي‌ترين مشكلي كه نمايشنامه اين اثر با آن روبروست، فقدان حضور شخصيت است. تمامي آدم‌هاي اين نمايش با توجه به نحوه قرارگيري آن‌ها در بطن ساختار نمايش و ارتباطشان با يكديگر، بيشتر به تيپ‌هاي آشنا شباهت دارند. در واقع انفعالي كه آن‌ها در مقابل موشك از خود نشان مي‌دهند و انفعالي كه در روابط و سير تحول آن‌ها موج مي‌زند، باعث مي‌شود، تماشاگر نيز، موقعيت به وجود آمده را جدي نگيرد و در نتيجه توقع عكس‌العمل‌هاي جدي را نيز از آدم‌هاي نمايش نداشته باشد.

از ظاهر نمايش اين گونه برمي‌آيد كه نويسنده و كارگردان قصد داشته است فضايي تراژيك را به خصوص در لايه‌هاي زيرين و در انتهاي نمايش و تصوير كند. اما نگاه سطحي به طنزي كه در آدم‌ها و كلام نمايش جاري است، آن را به سمتي مي‌كشاند كه حتي از فضاي گروتسك هم دور مي‌شود و هيچ گاه در هيچ لحظه‌اي از نمايش، هراس واقعي و محتوم بودن سرنوشت اين آدم‌ها به چشم نمي‌آيد.
نمايش”روزي روزگاري آبادان” خوب شروع مي‌كند اما با گذشت حدود 20 دقيقه از نمايش، ريتم آن به شدت دچار افت مي‌شود و همين امر زماني كه ما به گره اصلي يعني سقوط موشك مي‌رسيم، بيشتر نمايان مي‌شود. آشفتگي فراواني كه در خط سير داستاني نمايش پس از سقوط موشك وجود دارد، باعث مي‌شود، جذابيت ابتدايي نمايش نيز كه از طريق كنايه‌ها و درگيري‌هاي لفظي و ... ايجاد شده بودند، كم رنگ جلوه كنند. زباني كه نويسنده در خلق اين اثر از آن بهره مي‌جويد، با خود لهجه‌اي آشنا را به همراه دارد. اين لهجه آشنا به علاوه اصطلاحات خاص آن و حتي شيوه در هم ريختن بعضي كلمات، مي‌توانند به خدمت طنز نمايش درآيد اما متاسفانه بدگويي و استفاده فراوان از كلمات نه چندان زيبا به حدي در نمايشنامه به چشم مي‌آيند كه تماشاگر نمي‌تواند با آدم‌هاي نمايش ارتباط درستي برقرار كند و هر از گاهي ممكن است آن‌ها را آدم‌هايي بي‌ارزش و هرزه بشمارد.
نكته ديگري كه در يك دست نبودن نمايش اثر گذار است، از كارگرداني نشأت مي‌گيرد. حركت‌هاي نابه‌جا، جابه‌جايي‌هاي دائم، بزن و بكوب‌هاي بي‌دليل و سرگرداني ميزانسن بازيگران همه و همه سبب مي‌شوند، نتوانيم روي قصه نمايش و سرنوشت آدم‌ها متمركز شويم. از آن جايي كه كارگردان قصد داشته است، فضاي مرگ اين خانواده را برخلاف مرگ‌هاي عادي و تكراري نشان دهد، تصميم مي‌گيرد با ايجاد حركت‌هاي پرشتاب و درگيري‌هاي فراوان فيزيكي و كلامي، رنگ و جلوه‌اي تازه به ماجراي خود ببخشد. اما در عمل اين رويكرد به ضرر نمايش تمام مي‌شود. آدم‌هايي كه جدي نيستند و حتي در برخي لحظات كوتاه هم جدي نمي‌شوند و با مسئله مرگ خود نيز بي‌تفاوت، نا آشكار، مبهم و سرگردان مواجه مي‌شوند، حال با در هم ريختگي فضا و ايست زمان و زير و زبر شدن زندگيشان مواجه شده‌اند.
طراحي صحنه نمايش اما فضاي رئاليستي مد نظر كارگردان را به شكل قابل قبولي ارائه مي‌دهد. زماني كه با فضاي بازي بازيگران روبه‌رو مي‌شويم، به اين باور مي‌رسيم كه زندگي در چنين فضايي جريان دارد. استفاده از رنگ‌ها و تقسيم‌بندي فضاها به گونه‌اي انجام شده است كه حركات و اجراي بازيگران و نحوه قرارگيري آن‌ها را بر صحنه تنظيم مي‌كند.
 

در ميان بازيگران، بازي حميدرضا آذرنگ در نقش مصيب از همه بيشتر به چشم مي‌آيد. او با آشنايي و پس زمينه ذهني كه نسبت به نقش دارد آن را باورپذير بازي مي‌كند. به علاوه اين كه شيوه گويش او با توجه به تسلطش به لهجه جنوبي به خصوص لهجه آباداني، دلنشين است و اوج و فرودها و لحظات طنز عصبي اين آدم‌ را به خوبي مي‌نماياند. در كنار او متاسفانه نمايش از بازي برخي بازيگران به دليل عدم هماهنگي انرژيك و حركتي با ديگران، نحوه اداي كلمات و لهجه گويش و ... رنج مي‌برد. البته وظيفه كارگردان را در هماهنگ كردن اين بازيگران با يكديگر نبايستي فراموش كنيم. اين امر از آن جا برمي‌آيد كه كارگردان، خود در گير و دار اجراي نقش است و نمي‌تواند از بيرون شاهد و ناظر درستي براي كليت نمايش خود باشد.
در يك جمع بندي كلي نمايش”روزي روزگاري آبادان” اولين لطمه را از نمايشنامه خورده است. ضعف در روند داستاني، تحول آدم‌ها، رسيدن به نتيجه ماجرا و نگه داشتن روند تكاملي ساختار نمايش و همچنين، عدم هماهنگي ديالوگ‌ها از لحاظ ساختار انديشه و ريتم نمايش، مشكلات متعددي را پيش روي اجرا مي‌گذارند.

اما با نگاهي ديگر و تاملي تازه‌تر برانگيزه آدم‌ها و قصه نمايش و همچنين تلاش براي باورپذير ساختن حضور موشك به عنوان يك شخصيت ناطق و تصوير مرگ در قالب يك درام و نه نمايش تلويزيوني، مي‌توان به شكل مطلوب‌تري از اين نمايش دست يافت.
 
2 نوشته شده در  15 Aug 2005ساعت 18:28  توسط سحر  | 

نگاه مفصل حسين پاكدل به نمايش « فنز »
نگاه مفصل حسین پاکدل به نمایش « فنز »

 

پرويز پرستويي - ترانه عليدوستي - مهتاب نصيرپور - حبيب رضايي و احمد مهران فر در نمايش فنزنمايش « فنز »، آخرين اثر درحال اجراي محمد رحمانيان اصلاً نمايش پيچيده و سخت فهمي نيست. نمايش ادا نيست. نمايشي نيست كه شعار بدهد و بخواهد چيزي يا كسي را به رخ بكشد. نمايشي است كه بي هو و جنجال، حرفش را به اندازه ظرف ذهني مخاطب از هر نوع، مي‌زند.

هر كس به راحتي مي‌تواند با تماشاي آن در دو نيمه، بدون

وقت اضافي، مفهومي را با خود به ارمغان برد. داستاني

واقعگرايانه، بسيار ساده و همه فهم دارد و به راحتي مي‌شود

در چند جمله براي ديگري تعريف‌اش كرد و گفت: همه ماجرا

دريك خانواده (شلتون‌ها) متعصب فوتبال مي‌گذرد. خانواده‌اي

انگليسي كه تا حد مرگ طرفدار فوتبال‌اند، نه؛ اشتباه كردم

طرفدار يك تيم مشخص فوتبال‌اند، نه خود فوتبال.

 

آنها به شكل موروثي و حرفه‌اي جزو باشگاه طرفداران

سرسخت و قسم خورده تيم قرمز پوش منچستر يونايتد‌اند.

بازهم اشتباه كردم؛ اعضاي اين جامعه كوچك و آرماني تمدنن

مدرن، متعلق به اروپاي پس از جنگ، از سر اجبار و نه

خواست قلبي، پيرو بي چون و چراي جنون سركش و سيري

ناپذير فرانكي شلتون ِخشونت طلب‌اند كه احتمالاً قرار بوده از

ازل حكمران قادر و قهاري باشد در سرزميني بزرگ و پهناور. ولي دست سرنوشت اين امكان را از او

دريغ داشته و اكنون، نه ورزش و بازي فوتبال؛ بلكه صرفاً طرفداري كور از يك باشگاه، زمينه لازم براي

ارضاي حس استبداد و خود محوري او را فراهم آورده است.

 

دنياي آرماني فرانكي و حوزه اقتدارش به اندازه زمين چمن كه نه؛ در محدوده يك خانه و جمعي چهار

نفره، كوچك شده است.

خانواده شلتون در قالب گروه فنز، در سايه فرانكي شلتون و همراه او كاري شبيه زندگي مي‌كنند. فقط

طرفداري نمي‌كنند، مبارزه مي‌كنند، مي‌جنگند، با آبي پوشان تيم منچستر سيتي، با هرآنچه قرمز

نيست، با هركس كه با فرانكي نيست و بايد او را كشت، با گِردي و پربادي توپ، با در و ديوار، با راديوي

خانه، با تلوزيون كافه، با موسيقي، با واژه‌هاي بخش پذير، با دفاتر تمام نشريات ورزشي غير قرمز كه

بايد به آتش كشيد، با خائنين به باشگاه، با تقدير وسرنوشت، با جهان، با زمان متوقف شده روي

ساعتِ يك... و با خودشان!

در نهايت، اين گروه سياهي لشگر در ازدحام و تشويق و درد و هجرت و مرگ و عشق و اميدهاي

سرخورده، براي هيچ! در هياهوي تنهائي و نيستي! تبخير مي‌شوند و از هم مي‌پاشند.

شلتون‌ها، چهارنفر بيشتر نيستند اما تمام جهان‌اند، جهان تبدارِ معاصر.

 

« فرانكي شلتون »

مرد خانواده، رئيس مطلق، حاكم مستبد و خشن خانه‌اي كه اينك سهم فرانكي از تمام زمين است. او

خانه را با نشاندن چاقوي فرو رفته در توپ به ديوار، تبديل به مقر حكومت خصوصي خود كرده است و

حاضر است حتي برادر خود ساني را به خاطر هدف زندگي كه همانا طرفداري بي قيد و شرط از تيم

قرمزهاست، همچون اسماعيل قرباني كند. بزرگتري كه هفده سال خواهر و برادر را به قول خود به

منقار كشيده تا بزرگ شوند و تنها به سرود خواني و طرفداري از قرمزها بپردازند. فرانكي گوينده بخش

ويژه اخبار هواشناسي راديو است ولي سال‌هاست در آرزوي نشستن پشت ميكروفن پخش مستقيم

گزارش فوتبال به سر مي‌برد و بالاخره روزي با بخش اخبار آب و هوا وداع كرده و به آرزوي ديرين خود

مي‌رسد... اما به دليل نقض بي طرفي و به كاربردن الفاظ ركيك، در ميانه گزارش زنده، علي رغم

داشتن ركورد بيان يكصد و ده كلمه در چهل ثانيه، و ديدن بيش از چهار هزار مسابقه زنده فوتبال،

صلاحيتش رد شده، اخراج مي‌شود.

 

« اگنس شلتون »

خواهر جوان و اغلب تسليم ناپذير فرانكي است. تمام عشق و هوش و حواس او پي عضو شدن در

باشگاه فوتبال بانوان منچستر كوئينز است. عاقبت علي رغم مخالفت‌هاي فرانكي در يك معامله

عشقي با خواستگار سمج خود، در قبال گرفتن امضاي اجازه نامه از او موفق به اين كار مي‌شود، اما

در آغاز راه زندگي مشترك، ميراث خانه ي برادر را كه همانا مدام سر كردن با كبودي دور چشم هاست

به خانه شوهرِ دلداده مي‌برد و از همراهي تيم دلخواهش براي هميشه باز مي‌ماند.

 

ترانه عليدوستي در نمايش فنز« نانسي شلتون »

همسرِ به شدت بيمار و دلمرده فرانكي، زني است صبور و

بردبار. او به خاطر تولد و پرورش در خانه پدري منجمد شده

در فوتبال و زناشوئي با فرانكي ذوب شده در فوتبال، تاريخ

مجسم اتفاقات ريز و درشتِ باشگاه منچستر يونايتد است.

او نويسنده و گوينده بخش فال خواني راديو است و تمام

خوشي‌ها و شادي‌هاي زندگي و حتي آرزوهايش را فقط

براي شنوندگان و متولدين ماه‌هاي مختلف در فال‌هاي

تقويمي كه براي آنها مي‌نويسد و مي‌خواند بيان مي‌كند اما

در زندگي واقعي هرگز رنگي از خوشي در كنار فرانكي نديده

است. او نيز روزي به دليل سرفه‌هاي پياپي و قي كردن

خون، از كار راديو كناره مي‌گيرد و در نهايت پس از درگيري با

شوهر قلدر بر سر جام جهاني كه فرانكي به خانه آورده و آن

را هديه‌اي از طرف خداوند مي‌داند، با دست شكسته، خانه،

زندگي، فرانكي، گروه فنز و همه چيز را ترك مي‌كند.

 

« ساني شلتون »

كودكي سي ساله! برادر شيرين عقل فرانكي كه از اتفاق

عاقلترين و عميقترين فرد خانواده است. او در ظاهر تنبل،

گيج و خنگِ مادر زاد است، ولي همو چهارمين شغل را كه

درفروشگاه عرضه صفحه‌هاي موسيقي با سفارش و تضمين برادر و با سختي به دست آورده، تنها به

اين بهانه كه جوانها فقط صفحه‌هاي سبك و احمقانه مي‌خرند رها مي‌كند. او به دليل ناتواني در حفظ

تاريخ دقيق اتفاقاتِ تيم منچستريونايتد براي شركت در آزمون و دريافت كارت عضويت طرفداران

باشگاه، مدام از برادر كتك مي‌خورد. ساني از خود هيچ اراده‌اي ندارد. او قرار است روزي كار مهم

زندگيش را كه يك شب در كافه سرخ‌ها موقع آشنائي در شرف وقوع بوده و به خاطر خشم و كتك‌هاي

برادر ناتمام مانده انجام دهد و مي‌دهد. آنگاه كه جام جهاني فوتبال به سرقت رفته، اين غنيمت جنگ

خصوصي فرانكي با جهان را دور از چشم برادر به سگ‌هاي ولگردِ حوالي مقر پليس تحويل مي‌دهد و

خود آزاد و رها و بي ترس، با طاقباز خوابيدن و خوردن گريه، به عمق چشم‌هاي آبي ژولي، دختر

فراموش نشدني، كه برايش به رنگ شب اقيانوس‌هاست، سفر مي‌كند.

 

« جو جانسون يا جِي جِي»  

راننده تاكسي ساده، بي سواد، لات، كج دهان، همه فن حريف و عاشق پيشه كه طرفدار آبي پوشان

باشگاه منچستر سيتي است. اين طرفداري و عشق اگرچه در جائي از نمايش در شب باختِ قرمزها،

در بازي قهر و خشونت فرانكي خرد و خميرش مي‌كند، ولي بعد عشق لجوجانه‌اش به اگنس شلتون

با خريد هداياي سطحي، دهان ِكجش را در ادائي با مزه صاف مي كند. او نيز در انتهاي نمايش مي‌رود

تا جواني پرنشاط اگنس و خودش را درزير پله دراَندشت چهل متري عمه‌اش! با خشونتي از نوع ديگر

بپوساند و دفن كند.

شخصيت‌هاي خلق شده در فنز بي كم و كاست، درست همان‌اند كه بايد باشند. بي نقص و ديدني،

قابل درك و واقعي. با يك بار ديدن نمايش، اين شخصيت‌ها تا هميشه در ذهن جان مي‌گيرند تا آن حد

كه مي‌شود بارها و بارها تعريفشان كرد.

ويژگي‌هاي هركدام مختصِ خود آنان است. با گويش‌هاي كاملاً منطبق بر نقش، زمان و مكان داستان.

فنز نمايشي ساده است، ولي ساده انگارانه نيست. نمايش درد ديروز و امروز است، درد انسان گرفتار

در بند خشونت هاي ساختگي از سوي قدرت‌ها.

سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم براي جهان به ويژه قاره اروپا سال‌هاي غريبي بود. سالهاي عبور از

نهايتِ بردگي و خشونت. سالهاي نسل كشي. سالهاي گرسنگي و وحشت. سالهاي آوارگي، ناامني

و بي پناهي، بيماري، روان پريشي و اقتصادِ فشل... تا سالها بعد خشونت به عنوان امري عادت شده

در لباس انتقام كور مي‌رفت تا اروپا را به بربريت كشد كه در بسياري جاها كشاند.

 

بايد براي آن فكري مي شد تا هم اين انرژي را در خود هضم كند، هم ساكنان قاره را سرگرم سازد. تا

پيش از جنگ، مسابقات فوتبال و جام جهاني و ديگر رقابت‌ها از جمله ادوار المپيك برگزار مي‌شد، ولي

به دليل نبود وسائل فراگير ارتباط جمعي تصويري، آنچنان كه بايد كاركرد عام نداشت.

پس از جنگ و رونق تلويزيون و سينما و چرخه مطبوعات، اين امر جديت و گسترش بيشتري يافت و

همگان را در سرنوشت خود سهيم كرد و هيجانش را دو چندان كرد و به تك تك خانه‌ها برد. مردم نياز

داشتند براي خود رقبائي بتراشند و خشم خود را بر او فرو بارند، لذا دولت ها برايشان فراهم كردند.

آن سالها باشگاه ها و تيم‌هاي گوناگون ورزشي و گروههاي نمايشي و كاروان‌هاي سيرك و رقص و

موسيقي، همپاي سينما و ستاره سازي جان گرفتند و جهاني را سرگرم خود كردند.

ويژگي فوتبال به عنوان يك ورزش تيمي در آن بود و هست كه تمركز افكارِ عمومي را جهتي ديگر گونه و

هدايت شده مي‌دهد و خواست‌هاي نامحدود بشر را محدود مي‌كند.

حبيب رضايي و مهتاب نصيرپور در نمايش فنزبعدها براي تعديل خشونت به مرور قوانيني براي آن وضع

شد و دولت‌ها بهتر ديدند هيجاناتش كنترل شده تر باشد. تا

رسيد به امروز كه معادلات اقتصادي كلان و جابجائي دولت‌ها

و تقسيم منافع جهان بي سرو صدا با گردش اين توپ گرد

رقم مي‌خورد. ولي هنوز مثل آن سالهاي رفته، انسان‌ها

تنها قربانيان هيجانات ساختگي و خشونت موروثي پيدا و

پنهان آنند. چه انگاه كه در هياهوي مي‌دانند يا در چنبر

هيبنوتيزم تلوزيون و تصميمات گرفته مي‌شود و چه وقتي كه

پس از هر بازي در هرجا با پس لرزه‌هاي اين بازي سرگرمند.

داستان فنز در اوج آن سالها شكل گرفته، سالهاي له شدن

انسان افسرده در چرخش توپ و توپ، سالهاي اسارت

انسان در آرزوهاي واهي و سال‌هاي تخليه شدن با فريادهاي گوشخراش بي ثمر و بي خطر،

سالهاي...

 

تماشاي فنز نشان مي‌دهد چقدر تئاتر مي‌تواند جدي و متعهد باشد، نشان مي‌دهد كارگردان تئاتر

بودن چقدر حوصله، دقت و تسلط بر تئاتر و ادبيات جهان مي‌خواهد. نشان مي‌دهد تا چه اندازه بازيگر

تئاتر بودن و هنرمند تئاتر ماندن سخت است. پرويز پرستوئي در نمايش فنز صد در صد فرانكي است.

در كنار او كه به نوعي حافظ ضرباهنگ صحنه است بازيگران شاخص ديگري چون مهتاب نصير پور با

ارائه نقش آرامش بخش و صورت سنگي نانسي، حبيب رضائي با ارائه نقش كمر شكن و موزون و

منعطفِ ساني و ترانه عليدوستي و احمد مهرانفر كه الحق هر دو خوش درخشيدند، هركدام به سهم

خود خاطره‌اي ماندگار از يك اثر درخشان تيمي و منسجم گروهي مي‌آفرينند.

اجراي فنز در كل بي توجه به حضور غير منطقي همه شخصيت‌ها، بي هيچ استثنا پاي ميكروفن رو به

تماشاگر، چگونگي راه يافتن جام جهاني به خانه فرانكي و يكي دو مورد جزئي ديگر تقريباً بي عيب

است. اما صحنه نچسب و ناپخته پاياني و مرگِ فكر نشده ساني به نظر نقطه ضعفِ عمده نمايش

است، مي‌توانست بسيار بهتر از اين كه هست باشد. مثلاً مي‌توانست ساني قرباني خشونت

رقيبي باشد كه به درستي هرگز نديديمش، بايد معلوم مي‌شد خشونت در همه جا دو سو دارد.

ساني مي‌توانست دوباره در زير مشت و لگدِ اين بار كشنده آبي‌ها در خاطره بازگو شده ژولي عروج

كند تا تراژدي كامل شود.

مي‌توانست به عشق شنيدن خبر و نشاني از ژولي براي همراهي دوباره تيم اندرلشت بلژيك به كافه

رقيب پاي بگذارد و آنجا او را به سخره گيرند و در ميانه خبردار شود آبي‌ها بو برده‌اند كه جام مسروقه

در دست فرانكي است و ساني سراسيمه براي نجات برادر مي‌شتابد و مهم‌ترين كار زندگي‌اش را

مي‌كند. رقبا او را به طمع تصاحب جام دنبال كنند و در آخرين لحظه كه ساني جام را به سگ‌ها

مي‌دهد او را تا حد مرگ مضروب سازند، حتي ساني مي‌توانست وقت جان دادن در خانه، ژولي را در

هيبتِ فرانكي ببيند و تضاد و كشش صحنه چه زيبا بود اگر ساني گزارش اين كار بزرگش را در دم آخر

نه از براي برادر كه براي اين هيبت مي‌گفت. آنگاه تازه برادر مي‌فهميد اين موجود به زعم او بي

خاصيت و خنگ، چه درد جانكاه و آرزوي زيبائي را اين سال‌ها با خود حمل مي‌كرده است.

اينگونه، قطعاً ساني عاشقانه‌تر اسطوره مي‌شد و كار مهم نيمه تمام زندگي‌اش به سرانجام

مي‌رسيد و ويراني و درهم ريختگي كامل ديكتاتور بزرگ فرانكي معني مي‌يافت... شايد هنوز هم دير

نشده باشد.

در صحنه آخر آن هنگام كه فرانكي شلتون پس از فرو پاشي همه چيز، تنها و غريب رو به تماشاگران

اشك مي‌ريزد باز ياد جمله آرتور ميلر در نمايش چشم اندازي از پل افتادم، آنجا كه روي پل وكيل به ادي

مي‌گويد: ادي اشتباه نكن و گرنه تنها مي‌موني!

براي شلتون ها هم با اشتباهات فرانكي روزهاي زمستان و بهار و تابستان سال ‌١٩٦٦ روزهاي بدي

بود!... براي همين همگي گريه خوردند و او را تنها گذاردند!

2 نوشته شده در  10 Aug 2005ساعت 12:7  توسط سحر  | 

بهرام بيضايي‌ پس از پايان نمايش خود به تماشاي < فنز >‌نشست‌


بهرام بيضايي، كارگرداني كه تا چندي پيش نمايش <مجلس شبيه...> را در تالاراصلي مجموعه تئاتر شهر روي صحنه داشت، سه‌شنبه شب گذشته با حضور در اين مجموعه به تماشاي دو نمايش در حال اجرا نشست.
به گزارش روابط عمومي مجموعه تئاتر شهر، بيضايي كه به دليل اجراي سنگين <مجلس شبيه...> موفق به تماشاي ساير نمايش‌هاي روي صحنه نشده بود، روز سه‌شنبه 11 مردادماه با حضور در مجموعه تئاتر شهر، دو نمايش <هديه جشن سالگرد> كار روشنك روشن و <فنز> كار محمد رحمانيان را به تماشا  نشست.
از ديگر هنرمندان صاحب نام كه روز سه‌شنبه گذشته براي تماشاي نمايش <فنز> به مجموعه تئاتر شهر مراجعه كرده بودند مي‌توان به پري صابري و اكبر رادي اشاره كرد.
گفتني است، اين روزها براساس آمار، تعداد تماشاگران تئاتر رشد فزاينده‌اي يافته و در همين راستا هر روزه شاهد صف‌هاي طولاني جلو گيشه‌ و حضور تعداد زيادي از هنرمندان در مجموعه تئاتر شهر هستيم كه براي تماشاي نمايش‌هاي روي صحنه در اين مجموعه حضور به هم مي‌رسانند.

-----------------------------------------------------------------------------------

 آزيتا حاجيان: روح من به واسطه تئاتر گسترش پيدا مي‌كند

 

آزيتا حاجيان معتقد است دي ماه براي اجراي نمايش ”زن نيك ايالت سچوان” زمان مناسبي نيست و نيازمند زمان مناسب تري است.
طبق برنامه ارايه شده از طرف مديريت مجموعه تئاتر شهر زمان اجراي آزيتا حاجيان از نمايش”زن نيك ايالت سچوان” نيمه دوم امسال در تالار اصلي مجموعه تئاترشهر است. او با توجه به نزديكي دي ماه به زمان برگزاري جشنواره تئاتر فجر گفت:«به من اول دي ماه را اعلام كرده‌اند و اين بدترين زمان ممكن است. يك گروه 50 نفره را سه ماه تمرين بدهيم براي 25 اجرا.»
وي درباره عوامل مورد نظر خود براي اجراي اين نمايش گفت:«من گروه و عوامل اين نمايش را پنج سال است كه انتخاب كرده‌ام.اين نمايش 50 بازيگر و 20 پرسوناژ اصلي دارد. من اعلام كردم كه بازيگران اين نمايش را از تلويزيون، تئاتر و سينما دعوت كرده‌ايم و نمي‌توانيم اجراي كمي داشته باشيم »
وي افزود:«25 دي ماه فستيوال فجر آغاز مي‌شود و تا 23 دي ماه بيشتر نمي‌شود نمايش را اجرا كرد از 11 بهمن هم محرم آغاز مي‌شود كه زمان خوبي براي اجراي تئاتر نيست، اسفند ماه هم كه زمان مرده محسوب مي‌شود.»
وي در ادامه تصريح كرد:« من نمايش آن سوي آينه، را در سال 76 از آذر تا اسفند ماه اجرا كرديم. در اجراي فستيوال اين نمايش مردم حتي از آنتروپزها آويزان شده بودند من چنين تجربه‌اي را هم دارم. نمايش بسيار موفق بود فروش عالي هم داشت و حالا به من گويند 23 اجرا. از نمايش”گرگ و ميش” هم بسيار استقبال شد و اين دو تئاتر را هم مردم پسنديدند و هم متفكران.»
وي خاطر نشان كرد:« زماني كه من يك سال و نيم پيش پيگير اجراي اين نمايش بودم هيچ صحبتي از آقاي فرمان آرا و مرزبان نبود كه حالا مي‌گويند اين عزيزان هم در نوبت هستند.»
وي در پاسخ به اين سوال كه با توجه به انصراف آقاي فرمان آرا ممكن است زمان ديگري براي اجراي اين نمايش در نظر گرفته شود؟ گفت:«من ننشسته‌ام كه ببينم چه كسي انصراف مي‌دهد تا بروم جاي او، من مي‌گويم يك جا به من بدهيد.»
وي در پايان خاطر نشان كرد:«من در سينما و تلويزيون پول خود را در مي‌آورم ولي عاشق تئاتر هستم. تئاتر هيچ منافع مادي برايم ندارد. اما روح من به واسطه تئاتر گسترش پيدا مي‌كند.»
وي افزود:«با اين اتفاقات اعتماد، عشق و انگيزه‌ها از بين مي‌رود.»
-----------------------------------------------------------------------------------
 
 
با پايان يافتن اجراهاي نمايش”مجلس شبيه در ذكر ...” نوشته و كار بهرام بيضايي، پيش نمايش”پنجره‌ها” نوشته و كار فرهاد آئيش از 15 مرداد ماه توسط گيشه مجموعه تئاترشهر آغاز خواهد شد.
به گزارش سايت ايران تئاتر از روابط عمومي مجموعه تئاترشهر، در پي مراجعات و تماس‌هاي زود هنگام و مكرر علاقه‌مندان تئاتر براي تهيه بليت نمايش”پنجره‌ها” مديريت مجموعه تئاترشهر براي رفاه حال تماشاگران مقرر كرد كه از 15 تا 25 مرداد ماه پيش فروش نمايش”پنجره‌ها” با تخفيف 25 درصد از طريق گيشه اين مجموعه صورت پذيرد. اين مديريت از علاقه‌مندان تئاتر درخواست كرد كه براي تهيه بليت نمايش”پنجر‌ه‌ها” تنها در تاريخ ياد شده به مجموعه تئاترشهر مراجعه كنند. در نمايش”پنجره‌ها” بنا به ترتيب اعلام شده از سوي كارگردان نمايش علي نصيريان به همراه اتابك نادري، علي هاشمي، فرهاد آئيش، مائده طهماسبي، سيدافشين هاشمي، بهاره رهنما، پريا قاسم‌خاني، فهيمه راستكار، محمدرضا جوزي، ليلي رشيدي، افسانه چهره‌آزاد، شاهرخ فروتنيان و سعيد ذهني بازي دارند. ضمن آن كه طراحي صحنه و لباس اين نمايش برعهده محسن شاه‌ابراهيمي و آهنگساز آن نيز سعيد ذهني است.
اجراي اين نمايش به زودي در تالار اصلي آغاز و ساعت روي صحنه رفتن آن 19 هر روز(به جز شنبه‌ها) است.
-----------------------------------------------------------------------------------
كورش نريماني: نمايش”دون كاميلو” با روحيه من سازگار است
 
 
نمايش”دون كاميلو” براساس رمان”دنياي كوچك دون كاميلو” نوشته شده كه آن را براي اجرا در تالار سايه آماده مي‌كنم.
كورش نريماني، در گفت‌وگو با سايت ايران تئاتر، گفت:« اين نمايش برداشتي آزاد از كتاب”دنياي كوچك دون كاميلو” نوشته جيوواني گوارسكي است و به صورت اپيزوديك ارائه خواهد شد.»
كارگردان نمايش”دون كاميلو” در ادامه افزود:«براساس تصميم مسئولان تئاترشهر، كارگرداناني كه در يك سال گذشته هيچ گونه فعاليت نمايشي نداشته‌اند براي فعاليت در مجموعه تئاترشهر در اولويت قرار دارند و با توجه به اين كه در سال گذشته متن”در انتظار گودو” را ارائه دادم و مردود اعلام شد، نتوانستم فعاليت داشته باشم به همين دليل موافقت خود را اعلام كردم.»
نريماني در خصوص انگيزه انتخاب متن خارجي”دون كاميلو” اظهار كرد:«اين نمايش داراي جنبه‌هاي طنز زيبايي است كه با روحيه من بسيار سازگار است.»
گفتني است كوروش نريماني آخرين بار سال 1381 نمايش”والس مرده شوران” را در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر اجرا كرده است.
2 نوشته شده در  5 Aug 2005ساعت 23:27  توسط سحر  | 

اخبار تئاتر

 

مجمع كارگردانان


127323.jpg

مجمع عمومى انجمن كارگردانان خانه تئاتر، ۲۹ مردادماه جارى در خانه تئاتر برگزار مى شود. سهراب سليمى رئيس انجمن كارگردانان خانه تئاتر در گفت وگو با سايت ايران تئاتر گفت: «در اين مجمع ضمن اين كه اعضاى جديد هيأت مديره انجمن كارگردانان خانه تئاتر مشخص مى شود، هيأت مديره فعلى گزارش خود را نيز ارائه مى دهند.» رئيس انجمن كارگردانان خانه تئاتر در ادامه افزود: «طى فراخوانى كه از سوى انجمن كارگردانان خانه تئاتر اعلام شده كانديداهاى جديد مى توانند تا ۲۵ مردادماه اعلام آمادگى كنند.»
-----------------------------------------------------------------------------------

جشن منتقدان تئاتر

كانون ملى منتقدان تئاتر ايران طى مراسمى در روز پنجم شهريورماه، برگزيدگان خود را در حوزه هاى مختلف تئاتر معرفى خواهد كرد. به گزارش سايت ايران تئاتر، برگزيدگان داوران كانون ملى منتقدان در رشته هاى نمايشنامه نويسى، كارگردانى، بازيگرى زن و مرد، طراحى صحنه و لباس و موسيقى در جشن سالانه كانون مورد تقدير قرار خواهند گرفت. در اين مراسم همچنين از يك پژوهشگر فعال عرصه تئاتر و دو منتقد فعال در سال ۸۳ تقدير به عمل خواهد آمد. گزارش عملكرد كانون در سال ۸۳ قرائت پيام رئيس كانون جهانى منتقدان تئاتر و اجراى نمايش ويژه، از جمله ساير برنامه هاى اين مراسم است. جشن سالانه كانون ملى منتقدان ايران، شنبه پنج شهريورماه در يكى از تالارهاى تئاترشهر برگزار خواهد شد.

-----------------------------------------------------------------------------------

كارگاه هاى بازيگرى

خانه فرهنگ حكيميه و فرهنگسراى ملل قيطريه بر اساس طرح سازمان فرهنگى هنرى شهردارى تهران، اقدام به برگزارى كارگاه هاى نمايش بازيگرى كرده است. حميدرضا آذرنگ مسئول روابط عمومى فرهنگسراى ملل در گفت وگو با سايت ايران تئاتر گفت: «اين كارگاه هاى بازيگرى به صورت رايگان برگزار مى شود و ورود براى علاقه مندان آزاد است.» وى در ادامه افزود: «كارگاه هاى بازيگرى فرهنگسراها در جهت بهبود فرهنگ تئاتر و جذب استعدادهاى تئاترى برگزار مى شود و تصميم دارد افرادى كه استعدادى در زمينه تئاتر ندارند نيز تبديل به علاقه مندان و تماشاگران حرفه اى تئاتر شوند.» آذرنگ با اشاره به اين مطلب كه اين طرح در حال حاضر در منطقه شمال تهران اجرا شده گفت: «خانه فرهنگ حكيميه روزهاى شنبه و چهارشنبه ساعت ۳۰/۹ تا ۱۴ و فرهنگسراى ملل روزهاى دوشنبه و پنجشنبه ساعت ۹ تا ۱۲ ظهر برگزاركننده اين كارگاه ها هستند.»

-----------------------------------------------------------------------------------

قضيه تراخيس

 

نمايش «قضيه تراخيس» به نويسندگى حميد امجد و كارگردانى افشين هاشمى نيمه دوم شهريورماه در سالن اصلى تالار مولوى روى صحنه مى رود. به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزارى مهر «افشين هاشمى» اين نمايشنامه را سال گذشته به جشنواره بيست وسوم فجر ارائه كرد كه در مرحله بازخوانى پذيرفته شده اما در جشنواره به اجرا درنيامد و قرار شد پس از جشنواره اين نمايش اجراى عمومى شود. رضا مختارى، مهران امام بخش، حميدرضا نعيمى، حسين محب اهرى، حافظ آهى، نوشين تبريزى، هومن خدا دوست، رضا پاپى، حسين صالحى و... بازيگران اين نمايش هستند. عليرضا بيرقى طراح صحنه، حميد گرشاسبى دستيار كارگردان و ليلا تجدد منشى صحنه از عوامل ديگر اين نمايش هستند.
-----------------------------------------------------------------------------------

يك توافق مفيد براى تئاتر

«خانه هنرهاى ايرانى» با تئاتر شهر همكارى مى كند. مدير تئاتر شهر گفت: اين مجموعه تصميم دارد طبق توافقات به عمل آمده با مدير عامل خانه هنرهاى ايرانى، فعاليت هايى را در زمينه تئاتر در اين مجموعه انجام دهد. «حسين پارسايى» در گفت وگو با خبرنگار گروه هنر ايلنا با اعلام اين خبر افزود: طى ديدارى كه روز شنبه از خانه هنرهاى ايرانى داشتم، از احداث چنين مجموعه بزرگ و موثرى در عرصه هنر كه مى تواند زمينه ساز فعاليت هاى هنرى زيادى باشد، خونسرد شدم كه طى اين ديدار مقرر شد فعاليت هاى مشترك ما به منظور توسعه فضاهاى نمايشى و ايجاد فرصت براى گروه هاى جوان و خلاق در خانه هنرهاى ايرانى به وجود آيد. به تبع آن، هر آفرينش هنرى كه متناسب با شأن فرهنگى خانه هنرهاى ايرانى باشد، براساس توافقات ضمنى به عمل آمده به مجموعه معرفى مى شوند. وى افزود: در اين ديدار با توافق ضمنى كه حاصل شد، پيشنهادى مبنى بر استفاده از فضاى اين مجموعه براى برگزارى جشنواره هاى آتى تئاتر مورد موافقت مدير مجموعه قرار گرفت. ضمن اين كه خانه هنرهاى ايرانى اين امكان را مى دهد كه غير از اين فعاليت ها، برگزارى نمايشگاه هاى متعدد تئاترى از جمله پوستر، عكس و عروسك و همچنين برپايى جلسات نمايشنامه خوانى و تمرين برخى از گروه هاى تئاترى، همكارى لازم را داشته باشيم. «خانه هنرهاى ايرانى» مجموعه اى است كه به همت شهردارى تهران مقابل ساختمان شوراى شهر تهران احداث شده است. دو نمايشنامه «عكس خانوادگى» و «خونيان و خوزيان» از محمود استاد محمد منتشر مى شود. وى در اين دو نمايشنامه به مانند ديگر آثار خود رويدادهاى جامعه ايرانى را دستمايه كار قرار داده است. استاد محمد مى گويد: «مسئله ام هميشه اين جامعه بوده است.»

2 نوشته شده در  2 Aug 2005ساعت 23:55  توسط سحر  | 

نمي‌خواهم اين تجربه در”فنز” خلاصه شود
گفت‌وگو با نگار اسكندرفر، مجري طرح نمايش”فنز”

عباس غفاري:
اشاره:
نگار اسكندرفر، صاحب امتياز و مدير مسئول مجلة توقيف شده”كارنامه” چند ماهي است در حوزه تئاتر وارد شده و به عنوان مجري طرح نمايش”فنز” به نويسندگي و كارگرداني محمد رحمانيان نقش فعالي را ايفا مي‌كند. عنوان”مجري طرح”در فعاليت‌هاي تئاتري، عنوان تازه‌اي است كه پيش‌تر از اين وجود نداشت. در اين باره با اسكندرفر گفت‌وگوي كوتاهي انجام داده‌ايم.
مجري طرح مقوله جديدي در تئاتر است، قبل از اين در نمايش‌هاي ميرباقري، عبدالله اسكندري را به عنوان تهيه كننده خصوصي ديده بوديم اما مجري طرح عنوان تازه‌اي است در حوزه تئاتر، چه طور خواستيد در اين سمت فعاليت كنيد؟
وقتي مركز هنرهاي نمايشي طرح تعيين دستمزدها را ابلاغ كرد شخصاً بر اين باور بودم كه نمايش‌هاي ما از اين پس نيازمند مجري طرح است. اما در اين نمايش خاص، من فقط با اين تصور وارد گروه نشدم بيشتر به اين خاطر بود كه ما برنامه گسترده‌اي براي اجراي”فنز” در شهرستان‌ها و كشورهاي خارجي داشتيم و بنابراين نيازمند شخصي بوديم كه هماهنگي‌ها را در اين خصوص انجام دهد و من اين مسئوليت را پذيرفتم همچنين بخش ديگري از وظايفم هماهنگي نيازهاي گروه با مسئولان تئاترشهر است به قصد اين كه كارگردان انرژيش را با خيالي آسوده فقط روي اثر هنريش بگذارد.
براساس عرف، اين وظايف را معمولاً دستيار كارگردان انجام مي‌دهد، چطور شد كه خواستيد شما به جاي دستيار اين وظايف را متقبل شويد؟
ممكن است بخشي از كارهاي فعلي كه من انجام مي‌دهم را قبلاً دستيار انجام مي‌داده اما دستيار كه وظيفه‌اش اساساً اين‌ها نيست او بايد در كنار كارگردان در ساماندهي اثر هنري كمك كند ولي از آن‌جا كه اين جا همه چيز قاطي شده، حتي بعضي اوقات وظايف دستيار را هم كارگردان انجام مي‌دهد.كار من مديريت و ساماندهي گروه است و اصلاً قبول ندارم كه وارد حوزه دستيار كارگردان شدم. من با بازيگران اين نمايش از قبل در بخش آموزش موسسه كارنامه آشنايي داشتم و اساساً ارتباط من با آن‌ها از آن جا شكل گرفت و بدين ترتيب با صحبت با آن‌ها فكر كردم اين مسئوليت را قبول كنم و همانطور كه قبلاً اشاره كردم بيشتر فعاليت‌هايم متمركز است در هماهنگي برنامه‌ريزي اجراهاي اين گروه در شهرستان‌ها و كشورهاي خارجي.
حالا چرا خواستيد وظايف هماهنگي با مسئولان تئاترشهر و مركز هنرهاي نمايشي را هم به عهده بگيريد؟
براي اين كه در طول تمرين‌ها متوجه شدم اين بخش از كارها هم جز وظايف ساماندهي و مديريتي قرار مي‌گيرد و وظيفه دستيار نيست و او مي‌تواند با خيال راحت به كارهاي ديگر برسد.
اشاره به اجرا در شهرستان‌ها داشتيد، در سال‌هاي اخير گروه‌هاي حرفه‌اي به دليل وضعيت نامطلوب سالن‌هاي نمايشي و شرايط ديگر در شهرستان‌ها كمتر حاضر شده‌اند نمايش‌هايشان را به اجرا ببرند، شما تحت چه شرايطي خواستيد اجرا در شهرستان‌ها را در برنامه‌تان داشته باشيد؟
به عنوان يك مدير فرهنگي معتقدم كه تمركز فعاليت فرهنگي در تهران باعث محروميت در شهرستان‌ها مي‌شود. نبايد فراموش كرد كه آ‌ن‌ها هم نياز فرهنگي دارند. با توجه به اين اعتقاد خواستم كه حتماً”فنز” را كه نمايش بسيار خوبي است در شهرستان‌ها به اجرا ببريم.
اين شهرها مشخص شده و آيا تا به حال قراردادها بسته شده است؟
هنوز نه. ما فعلاً منتظريم تا اجراي تهران تمام شود.
آيا شهرها و استان‌هايي براي اجرا مشخص شده‌اند؟
هنوز نه.
با توجه به استقبال”فنز” و انبوه پيش فروش‌ها تخمين زده مي‌شود كه اين نمايش حداقل براي چند ماه مي‌تواند در سالن چهارسو به اجرا برود. بر اين اساس آيا شما پيشنهاد طولاني‌تر شدن مدت اجرا را به مركز هنرهاي نمايشي داده‌ايد؟
اين مسئله پيش از اين كه به تقاضا و اجازه از سوي مركز هنرهاي نمايشي برگردد به فرصت افراد گروه مربوط مي‌شود. با توجه به اين كه بازيگران”فنز” كاملاً حرفه‌اي هستند و هر كدام كارهاي ديگري را در كارنامه سالانه خود دارند. بايد در ابتدا فرصت گروه در نظر گرفته شود كه بعيد به نظر مي‌رسد اين فرصت پيش بيايد.
درباره اجرا در كشورهاي خارجي بگوئيد؟
هماهنگي‌هاي صورت گرفته اما بايد در زمان خودش صحبت شود.
احتمال مي‌دهيد موفقيت نمايش”فنز” در كشورهاي خارجي هم ادامه پيدا كند؟
من اميدوارم.
آيا اميدواري شما به طرحي كه داستان براساس آن نوشته شده، مربوط مي‌شود؟
به دليل مجموع چيزها. كارگرداني، حضور بازيگران صاحب نام و حرفه‌اي و فضاي داستان. به خاطر همه اين‌ها اميدوارم.
به نظرتان عنوان مجري طرح در اين نمايش مي‌تواند به بدعتي براي ادامه پيدا كردن آن در نمايش‌هاي بعدي تبديل شود؟
اميدوارم بدعتي باشد براي ادامه پيدا كردن. اما خود من اگر نمايش ديگري هم باشد آمادگي همكاري را دارم و نمي‌خواهم اين تجربه در همين يك كار خلاصه شود.
 
منبع: ایسنا
 
2 نوشته شده در  29 Jul 2005ساعت 23:10  توسط سحر  | 

مى خواهم فضايى غيرايرانى را تجربه كنم
گزارشى از تمرين نمايش «فنز» به كارگردانى
محمد رحمانيان و بازى پرويز پرستويى

گلاويژ نادرى: «ما جمعه ساعت ۱۰ صبح تا دو بعدازظهر كارنامه هستيم.» اين پيغامى بود كه دستيار رحمانيان برايم فرستاد. از مدت ها پيش منتظر بودم تا نمايش جديد «محمد رحمانيان» را ببينم. با خواندن خبر نمايش «فنز» و اينكه اين نمايش درباره هواداران تيم فوتبال «منچستريونايتد» است، اشتياقى همراه با كنجكاوى براى ديدن فنز در من به وجود آمد. شايد براى كسانى كه تا به حال نمايش هاى رحمانيان را ديده و دنبال كرده اند، اين كنجكاوى معناى بيشترى داشته باشد. به سراغ موضوعى مانند فوتبال رفتن آن هم از سوى كارگردانى چون رحمانيان جالب و در عين حال شگفت برانگيز است.
فضاى موسسه كارنامه با حضور گروه نمايش «فنز» گرم و پرشور شد به طورى كه وقتى وارد سالن تمرين مى شوم تعطيلى روز جمعه بيستم خردادماه را از ياد مى برم. تمامى اعضاى گروه در سالن حضور دارند. رحمانيان مشغول تماشاى پوستر نمايش است و توضيحاتى را درباره رنگ پس زمينه، محل نوشتن اسامى و... به طراح آن مى دهد. «افرادى كه براى خريد بليت هاى پيش فروش به گيشه تئاترشهر مراجعه مى كنند طرح اوليه اين پوستر را خواهند ديد.»

«پرويز پرستويى» در گوشه اى از سالن در حال انجام تمرينات بدنى است. «ترانه عليدوستى» هم در گوشه اى ديگر اين تمرينات را انجام مى دهد. «مهتاب نصيرپور» گرم صحبت با ديگر اعضاى گروه است. رحمانيان از طراح پوستر مى خواهد كه به جز كلمه FANS به معناى هواداران كه تلفيقى از حرف اول اسامى شخصيت هاى نمايش «فرانكى» (پرويز پرستويى)، «اگى» (ترانه عليدوستى)، «نانسى» (مهتاب نصيرپور)، «سانى» (حبيب رضايى) است لغت انگليسى ديگرى در پوستر نباشد. احمد مهرانفر هم يكى ديگر از بازيگران نمايش است كه در نقش «جى جى» بازى مى كند. رحمانيان از آنها مى خواهد كه در ابتدا متن را روخوانى كرده و بعد صحنه هاى يك، دو، سه و چهار را اجرا كنند و مى گويد: امروز صحنه هايى را كه ديروز تمرين كرديم دوباره تكرار مى كنيم. پرويز پرستويى، حبيب رضايى، مهتاب نصيرپور و ترانه عليدوستى در كنار هم از روى متن شروع به روخوانى مى كنند. نمايشنامه اى كه پرستويى در دست دارد به شكل كتابچه كوچكى است كه سيمى شده و اندازه و قطع آن با متن هايى كه بازيگران ديگر به دست دارند متفاوت است. از يكى از اعضاى گروه مى پرسم، چرا نمايشنامه اى كه پرستويى در دست دارد به اين شكل است؟ و او مى گويد خودش آن را به اين صورت درآورده است. انگار خاص بودن پرستويى علاوه بر بازى، نگاه كردن، حس گرفتن و ادا كردن كلمات و جمله ها و... حتى در قطع و اندازه نمايشنامه اى كه او آن را براى بازى انتخاب كرده نيز نمود دارد.
- «امروز روز شماست، ستاره اقبالتان در بهترين نقطه ممكن رصد مى شه... رشته هاى دوستى شبيه رشته هاى اسپاگتى است»...
اينها را نانسى مى گويد. آن هم بعد از دعوايى كه فرانكى با سانى بر سر بلند بودن صداى موسيقى مى كند. فرانكى صندلى كنار ميز را بلند مى كند تا به سوى سانى پرت كند كه در همين حين نانسى از راه مى رسد و مانع كار او مى شود. نانسى همسر فرانكى و سانى و اگى برادر و خواهر او هستند.
داستان فنز درباره خانواده اى است كه همگى آنها طرفدار تيم منچستريونايتد هستند. رحمانيان مى گويد يك درام خانوادگى كه در پس زمينه آن فوتبال و هوادارى از يك تيم وجود دارد در فنز تعريف مى شود.
كارگردان فنز به فوتبال به عنوان پديده اى ورزشى، اجتماعى و سياسى علاقه دارد. او از دو سال و نيم پيش قصد داشت فنز را روى صحنه ببرد. اما هر بار به دلايلى اين كار ميسر نشد. دو سال پيش «اسم» را به جاى فنز در جشنواره اجرا كرد و سال گذشته هم از شركت در جشنواره انصراف داد. در فاصله بين روخوانى و شروع تمرين به سراغش مى روم. او درباره علت اينكه به سراغ موضوعى چون فوتبال رفته است مى گويد: هميشه محيط جغرافيايى خاصى را در نمايشنامه هايى كه نوشتم مورد نظر قرار دادم. دوست دارم فضاهاى غيرايرانى را تجربه كنم. در نمايش هاى «عروسك ها و دلقك ها» مينياپوليس، در «گزارشى محرمانه» روستايى نام افتاده، در «ژاندارك در آتش» اردوگاه كار اجبارى در آلمان و... را مد نظرم قرار دادم. حالا در نمايش فنز هواداران تيم منچستريونايتد را كه يكى از متعصب ترين طرفداران تيم هاى فوتبال هستند انتخاب كردم. نكته جالبى كه درباره طرفداران اين تيم وجود دارد اين است كه در منچستر، تمامى اعضاى يك «خانواده» طرفدار يك تيم به خصوص هستند و همگى از آن حمايت مى كنند.
رحمانيان روند قصه گويى را در نمايش فنز همانند نمايش «خروس» توصيف مى كند و مى گويد: در نمايشنامه «خروس» نوعى قصه گويى روان، كلاسيك و ساده وجود داشت كه دوست داشتم پس از مدتى اين نوع نمايشنامه را مرور كنم. به گفته رحمانيان ايده اصلى نمايشنامه فنز از دو سال و نيم پيش تا به حال تغيير خاصى نكرده اما او طبق عادت هميشگى اش نمايشنامه را در حين تمرينات و در كنار گروه مى نويسد و كامل مى كند. او در اين باره مى گويد: تمامى يادداشت هايى كه در مدت دو سال و نيم نوشته بودم، در زمان نوشتن نمايشنامه اصلى مورد استفاده قرار گرفت اما هميشه بازيگران چيزهايى را به متن اضافه مى كنند. به طور مثال با حضور پرويز پرستويى اين اتفاق افتاد. فرانكى از ابتدا در ذهن من شخصيتى روشنفكر بود كه پرويز تركيبى از شخصيت لمپن و روشنفكر را ارائه كرد و اين كاراكتر در طول تمرينات درآمد و كامل شد. گروه دوباره تمرين را از سر مى گيرد. رحمانيان به دقت به ديالوگ ها گوش مى دهد. حتى زمانى كه يك حرف كوچك مثل «و» از ديالوگ يكى از بازيگران جا مى افتد، او به سرعت اين موضوع را يادآورى مى كند. به نظر مى رسد كه تمامى نمايشنامه را از ابتدا تا انتها از حفظ است. رحمانيان نمايش فنز را با همكارى موسسه فرهنگى _ هنرى كارنامه روى صحنه مى برد. نگار اسكندرفر (مدير موسسه) مجرى طرح اين نمايش است. اسكندرفر درباره علت همكارى اش با اين گروه مى گويد: از چند سال پيش مى خواستيم نمايشنامه اى كه رحمانيان آن را كارگردانى كند با بازى پرويز پرستويى روى صحنه ببريم. زمانى كه رحمانيان نمايشنامه «آدمكش» را آماده مى كرد، قرار بود پرستويى در آن بازى كند. اما به دليل اينكه او در آن زمان در سينما مشغول كار بود، اين مسئله اتفاق نيفتاد. پس از بسته شدن ماهنامه «كارنامه» زمان بيشترى براى اين كار پيدا كرد و خوشبختانه پرويز پرستويى هم فرصتى پيدا كرد كه همراه گروه باشد و طبيعتاً به دليل اينكه تمامى اعضاى گروه را به خوبى مى شناسم و در زمينه هاى ديگر مثل آموزش بازيگرى و... در موسسه كارنامه با هم فعاليت داريم از اين كار استقبال كردم.
اسكندرفر مهيا كردن سالن تمرين، تبليغات، اعزام گروه به خارج از كشور و... را از فعاليت هاى حمايتى موسسه كارنامه از گروه نمايش فنز عنوان مى كند و مى گويد: به جنبه هاى مادى اين كار فكر نمى كنم. بودن در كنار دوستانى كه يك فعاليت فرهنگى همسو با ساير فعاليت هاى آموزشى موسسه انجام مى دهند تجربه جذاب و قطعاً تبليغ خوبى براى موسسه خواهد بود و خوشحالم كه حضور افرادى مانند پرويز پرستويى در فضاى تئاتر رونق ايجاد مى كند.
گروه شروع به روخوانى صحنه اى از نمايش مى كنند و پس از آن همان صحنه را به اجرا درمى آورند.
منچستر سيتى در بازى با منچستر يونايتد پيروز شده و فرانكى (پرستويى) طرفدار متعصب منچستر يونايتد، برآشفته و عصبانى است.
او مى خواهد به همراه سانى (حبيب رضايى) به سراغ طرفداران منچستر سيتى بروند و آنها را گوشمالى دهند. اگى (ترانه عليدوستى) مانع از رفتن آنها مى شود كه در همين اثنا جى جى (احمد مهرانفر) از راه مى رسد. او طرفدار منچستر سيتى است و از خوشحالى پيروزى اين تيم در پوست خود نمى گنجد.


براى سهيم شدن ديگران در اين خوشحالى براى آنها شكلات خريده. فرانكى وقتى مى فهمد كه جى جى طرفدار منچستر سيتى است با عصبانيت به سانى اشاره مى كند كه در گوشمالى دادن جى جى با او همراه شود. سانى دست هاى جى جى را مى بندد و فرانكى با كاغذ لوله شده اى كه بعداً چوب خواهد بود به جى جى نزديك مى شود و ضربه اى به او مى زند. جى جى روى زمين افتاده و از رفتار آنها ترسيده است. پرستويى ضربه ديگرى به جى جى مى زند كه به نظر محكم مى آيد. يكى از دستياران رحمانيان به شوخى مى گويد: «بعد از هفت، هشت اجرا بايد دنبال بازيگر بدل باشيم.» جى جى دوستدار اگى است و هر روز براى او هديه هايى چون بوگير توالت، چسب كاغذديوارى، عروسك الاغ خندان و...!! مى آورد. مهرانفر هنگام گفتن ديالوگ هاى جى جى دهان خود را كج كرده و به شكل خاصى صحبت مى كند. بازى او بعضى اوقات آنقدر جالب و خنده دار مى شود كه اعضاى گروه را به خنده وامى دارد.
«اين زن، زن من است، تاريخچه زنده منچستريونايتد...»
اين جمله اى است كه فرانكى درباره نانسى مى گويد. نانسى از تاريخچه منچستريونايتد و اتفاقاتى كه در طول بازى هاى اين تيم رخ مى دهد به خوبى آگاهى دارد. فرانكى در راديو وضعيت هوا را اعلام مى كند در حالى كه هميشه دوست دارد مسابقه فوتبال مورد علاقه خود را گزارش كند و...
رحمانيان اطلاعات مربوط به تيم منچستر يونايتد و طرفداران آن را از كتابى كه درباره تاريخچه اين تيم است، اينترنت و صفحات ورزشى روزنامه شرق به دست آورده است. او مى گويد سال ۸۲ از يكى از صفحات ورزشى اين روزنامه مطلب خوبى درباره تيم هاى منچستر يونايتد و منچسترسيتى (داربى هاى شهر منچستر) به دست آورده كه در نوشتن نمايشنامه به او كمك بسيارى كرده است. پس از اتمام صفحه سوم به سراغ پرويز پرستويى مى روم. از او مى پرسم چه چيزى باعث شد پس از اين همه سال دورى از تئاتر دوباره به صحنه باز گردد؟ آيا وجود رحمانيان يا اين نمايشنامه در تصميمش براى بازگشت به تئاتر تاثير داشته است؟ پرستويى مى گويد: قبل از هر چيز بايد بگويم نياز خودم به بازى در تئاتر، باعث شد كه اين پيشنهاد را قبول كنم. بعد از بازى در نمايش «عشق آباد» پى در پى در سينما كار كردم. در تمام اين هشت سال با همان حس و حال تئاتر در سينما بازى مى كردم و اين نياز به برگشت به تئاتر همواره با من بود. از طرف ديگر فكر مى كنم طى اين سال ها به افراد شاخصى كه چندين سال است در تئاتر كار مى كنند، بهاى لازم داده نشده است و اين يكى از علت هايى بود كه از تئاتر دورى كردم. با شناختى كه از رحمانيان دارم و به نظر من او يكى از شاخص ترين افرادى است كه در تئاتر اين مملكت كار مى كند احساس كردم كه مى توانم اين نيازم را با بودن در كنار او و گروهش برآورده كنم. تيمى كه در كنار رحمانيان كار مى كنند، همگى از افرادى هستند كه شناخت كاملى از آنها دارم. مهتاب نصير پور و حبيب رضايى در تئاتر نياز به تعريف و تمجيد ندارند، ترانه عليدوستى با تجربه اندكش دختر فهيمى است و به اعتقاد من با كار بسيار حرفه اى برخورد مى كند، احمد مهرانفر هم از بازيگران خوبى است كه در اين حيطه كار مى كند. به طور كلى گروه شسته رفته اى در اين نمايش حضور دارند.
به همين دلايل خوشحالم و به خود مى بالم كه نيازم به تئاتر با بازى در اين نمايش برآورده شد. حبيب رضايى تمايلى به مصاحبه ندارد تنها مى گويد: مصاحبه نمى كنم تا وقتى كه بفهمم كارى كه انجام مى دهم تا چه اندازه صحيح و درست صورت گرفته است. «فنز» مسئله طرفدارى از يك تيم فوتبال را به چالش مى كشد. رحمانيان مى گويد: مسئله هوادارى در اين نمايش به شكل طرفداران يك تيم فوتبال به نمايش درمى آيد اما اين هوادارى مى تواند درباره هر چيز ديگر مانند عقيده، مشرب، حزب و... وجود داشته باشد. مى خواهم در اين نمايش اين پرسش را طرح كنم كه چطور هوادارى مى تواند به برادر كشى و ديگر كشى تبديل شود. ما چقدر حق داريم از چيزى طرفدارى كنيم و براى اين طرفدارى چه هزينه هايى بايد پرداخت شود. كارگردان نمايش «فنز» مى گويد ممكن است پاسخ نهايى اين پرسش ها در اين نمايش داده نشود اما مى خواستم اين نمايش طرح سئوالى حداقل براى خود من باشد.
نانسى در راديو به عنوان گوينده بخش طالع بينى فعاليت دارد.
«كى باور مى كرد بهار اين طورى بى سر و صدا چمدونشو برداره و حتى دست نسيمى به علامت خداحافظى بلند نشه؟ اين گرما، نشونه گرمى دل هاى با صفاى شما و گرمى كانون خانواده است. اينها را نانسى مى گويد.»
مهتاب نصيرپور درباره نقشى كه در فنز ايفا مى كند توضيح مى دهد: نانسى شخصيت ساده اما پرورش يافته و تثبيت شده اى است كه علامت سئوالى درباره خود بر جا نمى گذارد. از ابتداى نمايش اين نقش موقعيت خوبى دارد. در روندى كه قصه طى مى كند، شخصيت هاى ديگر تحولاتى را طى مى كنند، كه اين اتفاق درباره نانسى رخ نمى دهد. خوشبختانه هيچ مشكلى با نقش و ارتباط با آن نداشتم. به نظر من فنز بيشتر يك كار مردانه است و خوشحالم از اين كه نانسى شبيه نقش هايى كه تا به حال بازى كردم نيست.
فرانكى بر اثر يك اتفاق جام جهانى را به دست آورده و با خود به خانه مى آورد.
نانسى از او مى خواهد كه جام را پس دهد اما او مخالفت مى كند و مى گويد: «اين هديه خداوند به فرانكى شلتون است و من هديه خدا را پس نمى دهم.» رحمانيان پس از چهار ساعت تمرين به اعضاى گروه «خسته نباشيد» مى گويد. او به همراه گروهش از اوايل خرداد ماه تمرينات «فنز» را در تئاترشهر شروع كردند و حالا در موسسه كارنامه ادامه مى دهند. اين نمايش از هفته دوم تير ماه در سالن چهار سو تئاترشهر روى صحنه مى رود.
رحمانيان پيش بينى مى كند كه تماشاگران به راحتى با نمايش ارتباط برقرار كنند. نويسنده و كارگردان فنز مى گويد: نمايش مسير كلاسيك از «الف» تا «ى» را طى مى كند و تماشاگران به سادگى با اين نمايش همراه شده و ارتباط برقرار خواهند كرد.

منبع: ایسنا


2 نوشته شده در  29 Jul 2005ساعت 22:57  توسط سحر  | 

مراسم پاسداشت جمعي از هنرمندان برگزار شد
احمد مسجدجامعي:همه سعي ما بر اين بود كه حرمت فكر و انديشه و ارباب فرهنگ و هنر را پاس بداريم

 

مراسم پاسداشت جمعي از هنرمندان، انجمن‌ها و نهادهاي هنري و تجليل از استادان پيشكسوت هنر سيدمحمد احصايي، فرهاد فخرالديني و علي نصيريان كه به دريافت نشان درجه يك فرهنگ و هنر كشور مفتخر شده بودند، ساعت 21 ديشب در تالار وحدت برگزار شد.
به گزارش سايت ايران تئاتر، در اين مراسم احمد مسجدجامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، محمدحسين ايماني معاونت هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، محمدمهدي حيدريان معاونت سينمايي، دكتر نشان رئيس اداره كل هنرهاي نمايشي، همايون قنواتي مسئول نظارت و ارزشيابي اداره كل هنرهاي نمايشي، دكتر عليرضا سميع‌آذر مدير موزه هنرهاي معاصر و عده‌اي از هنرمندان حضور داشتند.
مراسم با پخش سرود جمهوري اسلامي ايران و تلاوت آياتي از قرآن مجيد آغاز شد و در ادامه اردشير صالح‌پور مجري جلسه به حضار خير مقدم گفت. سپس سعدي افشار از پيشكسوتان سياه بازي روي صحنه حاضر شد و به اجراي قطعاتي از سياه بازي پرداخت و در ادامه نمايش شاخه‌هايي از گل به حاضران تقديم شد.
بعد از اجراي نمايش سياه بازي، دكتر محمدحسين ايماني با حضور روي سن گفت:«بي‌ترديد شأن اين عزيزان بالاتر از قدراني ما است. اميدوارم شأن آنان هميشه حفظ شده و شاهد باليدن آنان باشيم.»
وي در ادامه خاطر نشان كرد:«شايد از اين به بعد كمتر فرصت پيش بيايد كه در خدمت آقاي مسجدجامعي باشيم. من بارها خودم شاهد بودم كه ايشان براي حفظ حرمت والاي جامعه هنرمندان كشور همه سختي‌ها را به جان خريدند تا كوچكترين ضربه‌اي به جامعه‌ هنري كشور وارد نشود و از حرمت و جايگاه هنرمندان عزيز در سخت‌ترين شرايط دفاع كردند.»
در ادامه مراسم فيلمي كه درباره فعاليت‌اي هنري علي نصيريان توسط اداره كل هنرهاي نمايشي تهيه شده بود پخش شد و سپس محمدعلي كشاورز بازيگر تئاتر، تلويزيون و سينما و يكي از همكاران قديمي علي نصيريان روي صحنه حاضر شد تا گوشه‌اي از فعاليت‌هاي وي را تشريح كند.
محمدعلي كشاورز گفت:«علي نصيريان از جنبه‌هاي اخلاق، اعتقاد و ايمان به سرزمين، ادبيات و فرهنگ كشورش قابل ستايش است. او اولين نمايشنامه نويسي بود كه با نمايش”بلبل سرگشته” روي صحنه‌هاي تئاتر فرانسه حاضر شد.»
وي افزود:«نصيريان زماني در گروه مرواريد به سرپرستي شاهين سركسيان شروع كرد به تجربه كردن و هيچ گاه در فكر اجرا اين تجربه‌ها نبود. ما در اداره تئاتر با هم كار كرديم و دولت وقت مجبور شد سالن تئاتري براي بچه‌هاي اداره تئاتر بسازد به نام تئاتر سنگلج كه نمايشنامه‌هاي ايراني در آن جا اجرا مي‌شد و در آن جا بود كه كساني مثل ساعدي، رادي، بيضايي و .... معرفي شدند.»
وي خاطر نشان كرد:«بعد از 28 مرداد مردم با تئاتر قهر كردند و تئاترها تبديل به كاباره شد و به كوشش جواناني همچون انتظامي، جوانمرد و نصيريان بود كه مردم دوباره با تئاتر آشنا شدند.»
وي تصريح كرد:«علي از بهترين اجرا كنندگان نقش سياه بود. او از جمله كساني بود كه باعث شكل گيري فصلنامه تئاتر و نشريه”15 روز با تئاتر” شد كه بسيار تاثيرگذار بودند. همچنين باعث تشكيل جشنواره تئاتر شهرستان‌ها شد. بچه‌هايي كه تحت نظر علي نصيريان بزرگ شدند در حال حاضر هنرمندان پرقدرتي هستند كه روي صحنه‌ها حضور دارند.»
در ادامه مراسم از علي نصيريان نيز دعوت شد تا روي صحنه حاضر شود.
نصيريان گفت:«از رئيس جمهور فرزانه، فرهنگ پرور و هنر دوست به خاطر عنايتي كه به اهل فرهنگ داشتند سپاسگزارم. همچنين سپاسگزاري ويژه‌اي دارم از آقاي مسجدجامعي كه در اين چند سال و به طور كلي در دوره رئيس جمهوري اين سيد بزرگوار آقاي خاتمي، توسعه خوبي براي فرهنگ و هنر رخ داد. بعضي ايراد مي‌گيرند كه مگر چه اتفاقي افتاده است؟ ولي اتفاق افتاده است. به هر ترتيب دگرگوني‌هاي زيادي را شاهد هستيم. به طور مثال همين مراسم امروز كه البته بخشي از اين توسعه فرهنگي است. در زمينه ارتباطات فرهنگي رشد داشتيم، هنرهاي نمايشي و سينما به خارج از مرزها راه پيدا كردند. سينما رشد بسيار خوبي كرد و در دوره اخير گشايش‌هاي بسياري در نشر، سينما و تئاتر رخ كه مرهون زحمات و تلاش‌ها و رنج‌هايي است كه اين وزير محترم كشيده كه روزنه‌ها بسته نشود.»
وي در ادامه تصريح كرد:«تئاترهايي كه اصالت دارد را مردم پيش خريد مي‌كنند، البته فراز و نشيب‌هايي هم هست. سينما كمي از معنا دور شد و به بازار تمايل پيدا كرد. ولي اشكالي ندارد. هنر چيزي نيست كه تنها يك شكل خاص داشته باشد.»
وي افزود:«من نمي‌دانم از اين وزير محترم چگونه بايد تشكر كنيم و در اين دوره آخر فعاليت او چگونه از او خداحافظي كنيم. ممكن است بعضي‌ها بگويند من مديحه مي‌گويم ولي واقعيت اين است. اين‌ها واقعيت‌هايي است كه بايد گفته شود و آن‌ها را ثبت كنيم كه در اين زمان چه اتفاقاتي افتاده است. بايد اين‌ها را بگوئيم و چشم پوشي نكنيم. بايد بگوييم كه گشايش‌هايي شده و اميدواريم كه بتوانيم قدم‌هاي بلندتري برداريم.»
نصيريان خاطر نشان كرد:«در اين شهر به اين بزرگي تالار تئاتر كم داريم، سالن سينما كم داريم، هنرمندان شهرستاني لنگ آموزش هستند، تئاتر شهرستان‌ها بايد تداوم داشته باشد. آنان با جشنواره و سالي يك بار حضور نمي‌توانند كار به جايي ببرند. آنان بايد بتوانند با مردم شهر خود ارتباط برقرار كنند، در حال حاضر هر كس مي‌خواهد هنرمند شود، به تهران مي‌آيد چون جاي ديگري نيست.»
در ادامه جلسه به گوشه‌اي از فعاليت‌هاي فرهاد فخرالديني، سيدمحمد احصايي پرداخته شد و فيلم‌هايي در مورد فعاليت‌هاي آنان پخش شد.
سپس بهروز غريب‌پور مديرعامل خانه هنرمندان با حضور روي سن گفت:«مي‌خواهم صحبت‌هاي خود را با لطيفه شروع كنم. او به ذكر دو مثال پرداخت و در يكي از مثال‌هاي خود گفت:«در زمان رضاشاه، عده‌اي پيش او رفتند تا از او براي چاپ لغت‌نامه دهخدا بودجه بگيرند. رضا شاه مي‌گفت الان چه وقت اين حرف‌هاست و در نهايت گفت پهن‌هاي طويله دانشگاه افسري را بفروشيد و خرج لغت‌نامه كنيد.»
وي در ادامه خاطر نشان كرد:«اين اتفاق بزرگي است كه در نظام جمهوري اسلامي رخ داده است. دو رشته از رشته‌هايي كه در اين جا از هنرمندان آ‌ن‌ها تقدير مي‌شود يعني موسيقي و تئاتر رشته‌هايي است كه تا مدت‌ها كسي جرات نام بردن از آن‌ها را نداشت بنابراين من دست سيدمحمد خاتمي را مي‌بوسم.»
وي تصريح كرد:«آقاي خاتمي به چشم خود ديده كه ما اهل تعظيم و تكريم نبوده‌ايم و فقط جامعه فرهنگي او را صميمانه دوست دارد.»
وي در ادامه گفت:«مرد ديگري كه به نوبه خود در دل‌ همه ما جا باز كرده است آقاي مسجدجامعي است. من خود بارها ديده‌ام كه هر وقت صحبت از ناتواني و رنجوري يك هنرمند مي‌شود، اشك در چشمانش جمع مي‌شود در حالي كه نيازي نيست و فقط مي‌تواند يك دستور بدهد. رفتن اين دو بزرگوار به معني آن نيست كه از دل ما هم مي‌روند.»
وي خاطر نشان كرد:«مي‌خواستيم تجليلي از آقاي مسجدجامعي انجام دهيم. با آقاي نشان فكر كرديم كه چه كار كنيم، هنرمندان كه پولي ندارند. تا اين كه تنديس جشنواره تئاتر فجر را ديديم.»
در ادامه اين تنديس توسط بهروز غريب‌پور و دكتر خسرو نشان به احمد مسجدجامعي اهدا شد. بعد از اهداء اين تنديس احمد مسجدجامعي طي سخناني گفت:«حوزه فرهنگ و هنر يك جنبه ظاهري و يك جنبه باطني دارد. جنبه ظاهري همان تجهيزات و كالاي هنري است و جنبه باطني آن، نكاتي است مثل گفت‌وگو و ايده كه اگر اين جنبه نباشد فرهنگ تبديل به بخشنامه مي‌شود. در دست يك هنرمند همه چيز قابليت تبديل به يك اثر هنري را دارد. همه نگاه مي‌كنند، اما هنرمند نوع ديگري نگاه مي‌كند و ظرفيت فهميدن آن چه را كه نگاه مي‌كند دارد.»
وي افزود:«همه سعي ما بر اين بود كه حرمت فكر و انديشه و ارباب فرهنگ و هنر را چه قدما و چه شخصيت‌هاي جديد پاس بداريم و حتي به نوعي جبران گذشته‌ها را هم بكنيم. اين محلي كه در حال حاضر در آن هستيم به نام يكي از بزرگان ادبيات فارسي يعني رودكي نامگذاري شده است.»
وي خاطر نشان كرد:«بزرگداشت اين نام‌ها هميشه مدنظر من بوده به همين خاطر نام فردوسي، رودكي، ناصرخسرو را زياد مي‌‌بينيم و مي‌شنويم. اين‌ها در حقيقت پدران فرهنگي و ميراث ملي ما هستند و براساس آن ميراث ملي است كه سرمايه‌هاي ملي شكل مي‌گيرد.»
وي تصريح كرد:«آن چه در فعاليت‌هاي هر سه اين بزرگواران مشترك است، اين است كه نسبت خود را با فرهنگ و ميراث ايراني تعريف كرده‌اند و ايراني و ايران زمين را بزرگ پنداشته‌اند و حتي از نظريه‌هاي جدي عالم هم بهره گرفته‌اند. ما با قطع ارتباط با گذشته آينده‌اي نخواهيم داشت، هر چند از ماندن در گذشته هم آينده‌اي شكل نمي‌گيرد.»
وي افزود:«هنر ما در همه دوران تركيبي بوده اما هميشه روح و شناسنامه ايراني بر آن حاكم بوده است.» مسجدجامعي افزود:«آرش كمانگير بر قله ايستاده، كمان را در دست گرفته و مي‌خواهد تير را شليك كند تا مرزهاي ايران را تعيين كند. اين مرزها فرهنگي است و مرزهاي فرهنگي را هنرمندان تعيين مي‌كنند. هنرمندان ميراث گذشته را حفظ و چشم‌اندازي از آينده را ترسيم مي‌كنند.»
در ادامه لوح وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و هديه امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به اين سه هنرمند برگزيده اهداء شد. همچنين مركز موسيقي و مركز تجسمي نيز هدايايي به رسم يادبود به احمد مسجدجامعي تقديم كردند.
در حاشيه:
ـ كامبيز روشن‌روان به تشريح فعاليت‌هاي فرهاد فخرالديني پرداخت و آيدين آغداشلو نيز پيرامون فعاليت‌هاي سيدمحمد احصايي صحبت كردند.
ـ فرهاد فخرالديني به دليل مسافرت به خارج كشور در مراسم حضور نداشت. اما طي يك تماس تلفني، سخنان او در تالار پخش شد. همچنين هديه و وي را فرزند او دريافت كرد.
ـ بخش‌هايي از نمايش”سلطان و سياه” نوشته علي نصيريان نيز در اين مراسم اجرا شد.
ـ در بخشي از نمايش‌هايي كه اجرا شد يكي از بازيگران از شخصيت مقابل خود پرسيد ما براي چه اين جا هستيم و شخصيت مقابل پاسخ داد: چون”نشان” را گرفته‌اند. اين ديالوگ كه نام دكتر”نشان” را تداعي كرد، باعث ايجاد لحظاتي شاد در مراسم شد.
ـ هديه علي نصيريان را سعدي افشار روي صحنه آورد. اما از دادن هديه امتناع مي‌كرد و مي‌گفت اول بايد شيريني بگيرم. در نهايت هديه‌اي از سوي دكتر ايماني به”سعدي افشار” داده شد و متقابلاً هديه علي نصيريان نيز توسط احمد مسجدجامعي به وي اهداء شد.
ـ مهري مهر‌نيا با وجود كهولت سن با يك دسته گل روي صحنه حاضر شد و دسته گل را به نصيريان تقديم كرد، ولي نصيريان از او خواست كه دسته گل را به احمد مسجدجامعي تقديم كند. در نهايت نيز احمد مسجدجامعي دسته گل را به سعدي افشار داد.
ـ از سوي هنرمندان هنرهاي تجسمي تابلويي تحت عنوان”مقام شهيد” از آثار استاد عصمتي به احمد مسجدجامعي تقديم شد.
ـ پايان بخش مراسم نيز اجراي قطعاتي از موسيقي سنتي بود.
- همچنين در اين مراسم تعدادي از هنرمندان از جمله اكبر زنجان‌پور، اصغر همت، مجيد مظفري، حسي خسروجردي، فخرالدين فخرالديني، اصغر بيچاره، دكتر محمدرضا خاكي، هوشنگ مرادي كرماني و .... حضور داشتند.
 
-----------------------------------------------------------------------------------
 
علي نصيريان و فهيمه راستكار در كنار نسل جوان تئاتر
تمرينات نمايش”پنجره‌ها” در منزل آئيش آغاز شد
 
 
 
تمرينات نمايش” پنجره‌ها ” آخرين كار فرهاد آئيش در مقام نويسنده و كارگردان در منزل وي آغاز شده است.

به گزارش سايت ايران تئاتر آئيش كارگردان نمايش‌هايي چون” تق ‌صير ”، ”32 دقيقه از ماجرا”، ”شام اول، شام آخر”،”چمدان”، ”زن در خانه” و...... كه همواره نشان داده داراي رويكردي متفاوت در نمايش‌هايش است، در آخرين اثرش با عنوان” پنجره‌ها “كه به گفته خودش حدود 12 سال روي متن آن كار كرده قرار است جريان زندگي را روايت كند. زندگي كه مانند نت‌هاي موسيقي است، با اين حال او هنوز آهنگساز نمايشش را انتخاب نكرده است.
علي نصيريان از جمله بازيگران اين نمايش معتقد است: پنجره‌ها بيشتر به يك پرفورمنس شبيه است و مانند تئاترهاي معمولي نيست. براي اجراي خوب از اين نمايش حداقل لازم است كه 15 جلسه از تمرينات با دكور كامل، نور و موسيقي انجام شود.
نصيريان هم مانند آئيش بر اين اعتقاد است كه ريتم يكي از مهم‌ترين اركان اين نمايش را تشكيل مي‌دهد.
اما آئيش هم اكنون و با توجه به شكل اجرايي بازيگران را به گروه‌هاي چند نفري تقسيم كرده و آنان به شكل مجزا از هم نمايش را تمرين مي‌كنند. ضمن اين كه در هفته يك بار بايد دور هم جمع شوند تا به طور گروهي در تمرين حضور يابند.
حضور علي نصيريان، فهيمه راستكار از نسل پيش كسوت تئاتر و رحيم نوروزي، ليلي رشيدي، اتابك نادري، احمد مهرانفر، سعيد ذهني، بهاره رهنما، علي هاشمي، افسانه چهره‌آزاد، شاهرخ فروتنيان و محمد جوزي به اضافه مائده طهماسبي و خود فرهاد آئيش از نسل جوان‌تر در اين نمايش قطعي شده است. قطعاً حضور نصيريان در اين كار پس از سا‌ل‌ها دوري‌اش از تئاتر به خودي خود مخاطبان زيادي را به تئاتر شهر خواهد كشاند.
طراحي صحنه نمايش به عهده محسن شاه‌ابراهيمي است و كيوان نخعي مدير روابط عمومي اين نمايش است.
گفته مي‌شود آئيش خود را براي اجرا در شهريور ماه و تالار اصلي مجموعه تئاتر شهر آماده مي‌كند.
 
-----------------------------------------------------------------------------------
 
برنامه ي اجراي نمايش‌هاي نيم سال دوم 84
هادي مرزبان، آزيتا حاجيان، ناصر حسيني، محمدرضا خاكي ، علي رضا نادري و..
 
پس از اعلام تئاترشهر مبني بر پذيرش درخواست اجرا در نيمه دوم سال 84، 220 تقاضا به دفتر تئاترشهر رسيد.
به گزارش سايت ايران تئاتر، مديريت تئاترشهر ابتدا براي دستيابي به چگونگي گزينش و يافتن راه‌كارهاي مناسب، جلساتي را براي بهره‌گيري و دريافت نظرات كارشناسي با چند تن از اهالي تئاتر و صاحب نظران برگزار كرد.
نتيجه آراء و نظرات مشورتي به شرح زير مورد استفاده قرار گرفت.
ـ زمان مورد نظر براي اجراهاي جديد در نيم سال دوم 84 ماه‌هاي مهر، آبان، آذر و دي خواهد بود. بنابراين سعي شد حداكثر استفاده را از زمان و مكان(تالار اجرا) داشته باشيم.
ـ اوليت اجرا به نمايش‌هايي تعلق دارد كه از متون ايراني بهره گرفته و براي نخستين بار به اجرا در آيند.
ـ متون خارجي ‌بايد داراي ويژگي‌هايي باشند كه توليد اثر به لحاظ طرح موضوع و مناسبت آن با فرهنگ جامعه قابل پذيرش باشد.
ـ تمامي درخواست‌هايي كه براي نيمه اول 84 مورد پذيرش قرار گرفته‌اند بايد متون نمايشي را اعم از ايراني و خارجي حداكثر تا تاريخ15/5/84 به شوراي نظارت و ارزشيابي ارائه دهند، بديهي است شروع تمرين منوط به اخذ مجوز متن از سوي شوراي نظارت خواهد بود.
ـ تعدادي از نمايش‌هاي اجرا شده در ماه‌هاي مهر، آبان، آذر و دي به جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر 84 راه مي‌يابند، اين انتخاب از سوي هيئت انتخاب ستاد برگزاري جشنواره انجام خواهد شد.
ـ گروه‌ها و كارگردان‌هايي كه در سال 83 و نيمه اول سال 84 توليد و اجرا نداشته‌اند در اين گزينش‌ با اولويت اول مدنظر قرار گرفته‌اند.
ـ ساير موارد گروه‌هايي هستند كه توليدات سال 1382 خود را پس از شركت در جشنواره تئاتر فجر در سال 83 اجراي عمومي گذاشته‌اند.
ـ ضمناً به دليل درخواست و حضور گروه‌ها و افراد شاخص و با سابقه در عرصه تئاتر در جمع متقاضيان به 30 گروه نمايشي در نيمه اول سال 85 يك فرصت اجراي عمومي داده خواهد شد.
توضيح: تعداد اجراي هر نمايش به تناسب ميزان استقبال تماشاگران قابل تغيير است.
اولويت اول نيم سال دوم 84 شامل ماه‌هاي مهر، آبان،‌ آذر و دي در تالار اصلي تئاترشهر شامل نمايش‌هاي”ملودي شهر باراني” نوشته اكبر رادي و كارگرداني هادي مرزبان،”زن نيك ايالت سچوان” بازخواني مينو فرشچي و كارگرداني آزيتا حاجيان و نمايش”سگ‌هاي پدر” به كارگرداني بابك محمدي كه اولويت سوم تالار اصلي است كه 30 اجرا خواهند داشت.
تالار چهارسو با 28 اجرا شامل نمايش‌هاي”اولاف و آلبرت” نوشته هنرليش هانگل و كارگرداني محمود عزيزي،”تهران زير بال فرشتگان” نوشته و كارگرداني نادر برهاني‌مرند، ”حلاج” نوشته و كارگرداني سياوش تهمورث، ”مفيستو” نوشته آرين منوشكين و كارگرداني ناصر حسيني دو نمايش آخر به صورت مشترك اجرا خواهند شد.
در تالار قشقايي چهار نمايش”خدا در آلتونا حرف مي‌زند” نوشته محمد ابراهيميان و كارگرداني كورش زارعي(مشروط بر اين كه نمايش”شب مويه‌ها” در سال 84 اجراي عمومي نداشته باشد)، ”گزارش خواب” نوشته و كارگرداني محمد رضايي‌راد، ”پرتره” نوشته اسلامير مروژك و كارگرداني محمدرضا خاكي، ”يك اتفاق ناچيز”نوشته جيمز ساندرز و كارگرداني سهراب سليمي كه دو نمايش آخر به صورت مشترك اجرا مي‌شوند.
نمايش‌هاي تالار قشقايي 24 اجرا خواهند داشت.
در تالار كوچك نمايش‌هاي”روياي يك عكس”نوشته و كارگرداني مسعود رايگاني، ”نگين” نوشته حميد امجد و كارگرداني مهرداد ضيايي،”دايره”نوشته وكارگرداني سيامك احصايي،”خيزاب” نوشته جيمز ساندرز و كارگرداني عباس شادروان كه دو نمايش آخر به صورت مشترك اجرا مي‌شوند. نمايش‌هاي اين تالار نيز 20 اجرا خواهند داشت.
اما در بخش اولويت‌هاي دوم نيم سال اول 85 نمايش‌ها از ميان 220 تقاضاي رسيده گزينش شده‌اند. همچنين مديريت تئاترشهر اعلام كرده كه به هر كدام از گروه‌هاي نمايشي متقاضي، يك فرصت براي اجراي عمومي در نيم سال اول 85 داده مي‌شود.
گروههاي نمايشي مي‌توانند هر يك از كارگردان‌هاي گروه خود را براي كار پيشنهاد دهند.
زمان ارسال نمايشنامه‌هاي مربوط به اين اولويت( نيم سال اول 85 )متعاقباً اعلام خواهد شد.
الف ـ گروههاي نمايشي متقاضي:
1. گروه آفتاب ـ كتايون فيض مرندي
2. گروه كوچه 2. مصطفي عبدالهي
3. گروه پاپتي‌ها ـ حميد پورآذري
4. گروه ليو ـ محمد عاقبتي
5. گروه اين روزها ـ محمد يعقوبي
6. گروه خويد ـ اصغر دشتي
7. گروه پيوند ـ شكرخدا گودرزي
8. گروه نيايش ـ رحمت اميني
9. گروه مهر ـ رضا اوليايي
10. گروه بازي ـ آتيلا پسياني
11. گروه خورشيد ـ حسين سحرخيز
12. گروه پيوند ـ منيژه محامدي
13. گروه استوويدآتو ـ محسن حسيني
14. گروه فاخته ـ علي روئين تن
15. گروه تجربه ـ كيومرث مرادي، مهرداد راياني مخصوص
16. گروه سيم آئين ـ داوود دانشور
ب ـ كارگردانان متقاضي:
1-مريم معترف، 2. هما روستا، 3. رضا حامديخواه، 4. حسين محب اهري، 5. مسعود دلخواه، 6. همايون غني‌زاده، 7. مريم كاظمي، 8. محسن ابراهيمي، 9. محمد حاتمي، 10. هوشنگ توكلي، 11 سعيد شاپوري.
تالارنو با 18 اجرا براي هر نمايش شامل” آفرينش ”نوشته و كارگرداني حامد محمد طاهري،” خانه كاغذي ” نوشته نرگس اميني و كارگرداني هومن برق‌نورد، ” كبوتر ناگهان ”نوشته محمد چرمشير و كارگرداني عباس غفاري،” مكبث ”بازخواني حميد‌رضا نعيمي و كارگرداني آرش دادگر و” حكايت ناتمام آن زن خوشبخت ”نوشته كبري ملانژاد و كارگرداني فرهاد شريفي.
در تالار مولوي دو نمايش” اين قصه را ايرانيان نوشته‌اند ” نوشته و كارگرداني عليرضا نادري و” نور نبرگ ” نوشته ميلاد اكبرنژاد و كارگرداني مهدي مكاري كه اين دو نمايش به صورت حمايتي 24 اجرا خواهند داشت.
در خانه نمايش( اداره تئاتر ) نمايش‌هاي” مكبث 2001 ”نوشته و كارگرداني عبدالخالق مصدق،” مجسمه‌هاي يخي ”نوشته داريوش رعيت و كارگرداني مسعود موسوي،” آخرين جشن كريسمس ” نوشته و كارگرداني حميد ابراهيمي،” اگر مرد كوچكي را كه ديدي مي‌خنديد ”نوشته جمشيد خانيان و كارگرداني حسن رونده و ” ضعيفه ”نوشته و كارگرداني خسرو اميري.
اين پنج نمايش 18 اجرا خواهند داشت.
در تالار سنگلج نيز پنج نمايش روي صحنه مي‌روند.” ارباب پاكروان و نوكرانش ”نوشته و كارگرداني محمدحسين ناصربخت،” شيش و بش” نوشته محمد چرمشير و كارگرداني سيما تيرانداز( مشروط بر اين كه نمايش” زني كه تابستان گذشته رسيد ” در سال 84 اجراي عمومي نداشته باشد. )،” چهار دهم‌ ”نوشته و كارگرداني بنفشه توانايي،” ادب مرد به ز دولت اوست ”بازخواني و كارگرداني مهدي ميامي،” سياه و سفيد گل نسترن‌”نوشته و كارگرداني حسين نصرآبادي كه دو مورد آخر به صورت مشترك اجرا مي‌شوند.
-----------------------------------------------------------------------------------
 
اختتاميه”عصري با نمايش” امروز برگزار مي‌شود
خداحافظي با نمايشنامه‌خواني
 
 
اختتاميه فصل قبل برنامه”عصري با نمايش” امروز در تالار قشقايي برگزار مي‌شود.
به گزارش سايت ايران تئاتر، نمايشنامه‌خواني‌هاي مجموعه تئاترشهر تحت عنوان”عصري با نمايش” فصل قبل در سه بخش دانشجويي، آثار اكبر رادي و آثار آنتوان چخوف برگزار شد.
مراسم اختتاميه اين برنامه قرار بود سال گذشته برگزار شود كه به دليل عدم تامين بودجه و تقارن با ماه محرم به تاخير افتاد. به اين ترتيب اختتاميه اين برنامه امروز ساعت 30/17 در تالار قشقايي برگزار مي‌شود.
اين در حالي است كه هنوز تكليف جدول جديد”برنامه عصري” با نمايش مربوط به امسال به دليل بروز مشكلاتي در بودجه برگزاري مراسم، مشخص نيست.
2 نوشته شده در  26 Jul 2005ساعت 14:58  توسط سحر  | 

خواب با چشمان باز، بيداری با چشمان بسته!

3.gif

 

اسم نمايش بی دليل نشده است " مجلس شبيه در ذکرمصائب استاد نويد ماکان و همسرش مهندس رُخشيد فرزين " اين اسم با جهانبينی پنهان در تک تک واژه هايش ما را می برد به دل مُصيبت، می برد تا ژرفای سوگ.

کهن الگوها، اسطوره ها، نشانه ها، نمادها و آئين ها زنده می شوند با اين نام عجيب و غريب. اين عنوان طويل نمايشی قطعاً باری تاريخی وعميق از شکل و محتوا باخود دارد، از ابتدا اعلام می کند قرار است به مجلس شبيه خوانی وارد شويد و مرثيه ای جانگداز و عبرت آموز و تکرار شوند تا هميشه بشنويد و ببينيد، اما در ادامه وجود نام ها و عناوين امروزين مشخص می کند اين تعزيت نوعی شبيه سازی مدرن است و داستان، سوگنامه ای معاصر و اجرا نيز در کل وفادار به معانی قراردادی نهفته در اين گونه از نمايش. رفتارها و کنش واکنش های پذيرفته شده ی سنتی در اين نام، همگی پرده ای است در پرده، ماننده خوانی و يادنامه ای است از کسان بسيار از اهل انديشه که غريبانه و مظلومانه قربانی خودسری و جهل و جمود قدرت غير رسمی و پنهان زمانه شدند. در نمايش همانگونه که خود مدعی است دو شخص بازی از هرکدام از اين قربانيان، رنجهائی را به ارمغان برده اند و اينک بر صحنه آنچه بر آنان می رود و رفته است را هم به شکل روايتی بازگو کرده و هم با تکيه بر آنها نقش می سازند در قالب شبيه خوان.

19.gif

نويد ماکان و رخشيد فرزين دو روشنفکرند، مضمحل شده در مناسبات مدرن ِجامعه ی شهری، گرفتار در کابوس های مهيب روزگار ناساز و ما به عنوان تماشاگرِ اين شبيه خوانی، با شگردی استادانه از سوی خالق اثر، پای درون کابوس هولناک آن دو می گذاريم. ويژگی شيوه ی اجرائی بکار گرفته شده در اين نمايش هوشمندانه همين هدف را دنبال می کند، با مدد گرفتن از فنون نمايش تعزيه مدرن و شبيه سازی البته از نوع تئاتر ناب از همان آغاز دست به کار هيبنوتيزمی آگاهانه می شود و سهيم می کند همه را در کابوس های کشنده ی هر دوشخصيت و رها نمی کند يکدم، تا انتها، تا لحظه ی تشييع و تدفين ماکان و ماکانيان.

5.gif

در نمايش، نويد ماکان شاعر و استاد اخراجی دانشگاه، روشنفکری است که دوستان همفکر و نزديکش يک به يک به انحاء مختلف به قتل رسيده اند و اينک پس از مدت ها دوری از درس و بحث اجازه گرفته دوازده جلسه سخنرانی کند پيرامون ادبيات معاصر و حقيقت و واقعيت اتفاقات هستی. همسرش رُخشيد که مهندس معماری و مَرمتِ آثار باستانی و حافظِ ميراث فرهنگی است، دلخوش از اين موقعيت فراهم آمده، با او همدلی و همراهی می کند، چون شوهر هجرت و دوری را خوش نمی دارد و آن را نوعی فرار از واقعيت قلمداد می کند ( هرچند ثمره ی زندگی، فرزندش، نيمای چهارده ساله را زودهنگام به آنسوی مرزها فرستاده است) و اين جلسات، او را از انزوا و يأس خانه رها می کند، اما در گذر زندگی کابوس ها هيچ دم اين دو را رها نمی کند و شگفتی آنجاست که هردو شريک در کابوس هائی واحد و يکسانند، هردو مدام درخيال و واقع در محاصره ی سه پالتو پوشند که برای نويد و رخشيد، نويدی جز نا امنی فکری، مرگ و نابودی ندارند. عريانی اين روياهای ناميمون واحد نزد اين دو، گذر لحظه ها را برايشان تلخ و سهمگين می سازد تا آنجا که سايه ها نيز وحشت آور می شوند و می خسبند با چشمان باز و بيدارند با چشمان خسته و بسته، در نهايت به اجبار و علی رغم ميل رخشيد پناه به قانون می برند و شکايت نزد حافظان امنيت جامعه، آنجا در کلانتری نويد ماکان تا هنوز هست، از دست آنان که به خواب او آمده اند و نيستی اش را تجسم می بخشند و سارق امن و آسايش اويند شکايت می کند، چون نمی داند و نمی فهمد سه پالتو پوش ِناشناس ِبی صورت ِکابوس هايش، ملکه های عذابِ خيالی اند يا دژخيم هائی جاندار، حقيقی و خاکی. زن مخالف اعلام شکايت است و باور دارد اين کابوس ها اگر خيالی باشند کسی را يارای مقابله با آنها نيست و اگر حقيقی اند، تا جُرمی رخ نداده بالطبع کسی دستگيرشان نخواهد کرد . نويد ماکان با استدلالی منطقی، متکی بر درکی از يک ذهن سالم علمی همه را می پذيرد اما او آمده است تا از مسببين خوابهای آشفته ساز زندگی مسالمت جوی خود شکايت کند و به دنبال جوابی قانع کننده است چون او خود و همسرش را سزاوار اين کابوس های دهشتناک نمی داند. سرکلانتر برآبادی که استاد ماکان اين به قول مکرر خودش، گنجينه ی متحرک را پيش از وقوع حادثه توأمان در ظاهر به سهو و در باطن به عمد، شادروان می خواند، از اين شاکی به خاطر اقامه ی دعوی و پناه به قانون، سند و مدرک طلب می کند و می گويد اگر سرقتی انجام شده شکل و حجم و رنگ و محتويات و ارزش ريالی آن چه ميزان است. ماکان می انديشد فرصت های زندگی، لحظه هائی گرانبار و تخمين ناپذيرند که بی مهابا سرقت شده به هدر می روند و کسی جلودارش نيست. تکيه بر شهربانان، اين نگهبانان بی خوابِ آسايش شهروندان، گره از مشگل آنان نمی گشايد که هيچ روز به روز خود تبديل به کابوسی دست و پا گير و مضاعف می شود. عاقبت هردو به بيرنگ روانشناس خُبره رو می آورند تا شايد از دست افراد واقعی ِبدل شده به کابوس يا اشباح سرکش واقعی رهائی يابند، آنجا پزشک معالج خود خوابی ديگر رقم می زند و در رفت و آمدها و برد و آوردهای پياپی در رؤيای ناصادقش طمع به رخشيد دارد. در اين يکسرهِ کابوس بر صحنه، در گير و دار زندگی، سرطان ترس و ترديد سلول های روح و روان اين زوج را می خراشد و به جنونشان می کشاند و عاقبت با توطئه ای مردم فريب، روشی مرسوم و شيوه ای رايج، تخم شک و ترديد نسبت به هم را در درونشان می کارد و آنان را به هم بدگمان می سازد، تا آندم که در فريبی هماهنگ موقتاً روياهای سمج رخت برمی بندند و پس از کوتاه مدتی آرامش، اين بار در قالبی از رنگ واقعيت، آن سه شبح آشنای دلهره، بلاهای رفته بر دوستان ماکان را يکجا بر او وارد می سازند و در آخر، در صحنه ای بديع نويد ماکان گرفتار بند و بست آن سه پالتو پوش، سوار بر نعش کشی نمادين سوگمندانه شاهد اتفاقاتِ تلخ و ناپسندِ پس از مرگ خود حتی خواستگاری و وصلت بيرنگِ روانشناس و رخشيدِ به اجبار رضايت داده به ختم پيگيری پرونده است.

6.gif

شاه کليد نمايش در بيان اين مفهوم است که تلاش برای درک و دريافت حقيقت، پذيرش دستيابی به ذات حقيقت و واقعيت محض را ناممکن می سازد. نويد ماکان جائی در کلاس درس و سخنرانی، درست در اوج بحث، آنجا که سه پالتو پوش شکنجه و عذاب از دری وارد شده چرخی می زنند و از سوی ديگر بيرون می روند عنوان می کند خلق هر اثر حتی به فرض موفقيت کامل ادبی، ذاتاً پذيرفتن شکست کامل در دسترسی به واقعيت محض است، چون هيچ چيز اکنون واقعی تر از سه پالتو پوشی نيستند که از در تالار آمدند، چرخی زدند و در را پشت سر خود بستند و رفتند و اکنون که ظاهراً از نظر گم شده اند، ابداً قابل اثبات و شناسائی نيستند، همين مفهوم در صحنه ی پايانی، آن هنگام که همگان از پی تشييع ماکان روانند به زيبائی و استادی تمام به نمايش در می آيد، در آنجا حقيقت زندگی از نگاه ماکان عريان است، اما واقعيت از نگاه شاهدان فاجعه اينگونه نيست و هرکس به نوعی اين مرگ جانخراش نابهنگام را تفسير می کند که با اصل و حقيقت حادثه فاصله ها بسيار دارد، انگار برای آنان قتلی در کار نبوده و آنچه رخ داده خيالی بيش نبوده و نيست.

11.gif

همانطور که از عنوان نمايش پيداست اين اثر يک شبيه خوانی است، يک سوگواره ی تام و تمام است، درست مثل مجالس سوگ، تنها بيان شورسوگ است نه شعوردرک چرائی، قرار نيست مخاطب به عمق فاجعه راه يابد، تنها قرار است مرثيه خوانی شود بر فاجعه ای که بر اجتماعی کوچک رفته است، بيشتر به تظاهرات بيرونی اشک انگيز پرداخته می شود تا کالبد شکافی واقعه ای غير طبيعی و دردناک.
تمام آنچه بر فضای کلی اثر رخ می دهد شباهت غريبی دارد به وقايع اروپای شرقی و مشخص تر تحولات دوران سهمگين حاکميت قدرت پليسی امنيتی ِ سوسياليست های خشک مغز پيش از انقلاب مخملين روشنفکران در چک و اسلواکی و با تفاوت هائی درشکل و اهداف، در لهستان و مجارستان و آلمان شرقی، حال آنکه وضعيت سياسی اجتماعی آن مقطع تاريخی در آنجاها به مدد اسناد و نوشته ها کاملاً روشن و مشخص بود و صف بندی ها شفاف و دسته بندی ها تا حدودی هويدا، اما تصوير کلی اين نمايش با اينکه مشخصاً و با اصرار ايران امروز را ترسيم می کند يا در تلاش ترسيم آن است در عمل خيلی واضح و قابل درک و دريافت و منطبق بر واقعيت های بومی و جاری نيست. ماکان روشنفکرِ شاعراشعارِ در وصف آب و درخت و عشق و وطن انگار ابداً اهل اين شهر و ديار نيست، حتی جهان وطن نيز نيست، بيشتر، چيزی يا کسی است مجزا از زمين و زمان، شخصيت او نه عقبه ای دارد و نه تاريخچه و دنباله ای، انگارگياهی آسيب پذير و خود رو است که در برهوتِ نمکزاری نامطمئن روئيده و موقتاً هست برای اينکه با هويتی نامکشوف تنها باراين درام و مرثيه را به دوش کشد و عاقبت در بی خبری توطئه، پژمرده و کشته شود. او نه همراه و همنشينی دارد، نه دوست و آشنائی مشخص، نه همدردی و نه حتی مخالف و موافقی. مدام گوشزد می شود به نام و در حرف که او، يعنی استاد ماکان، گنجينه ای متحرک است، اما هيچ گوشه ای از او و گنج درونش هويدا نيست، نه اثر مشخص و مدون و تأثير گذاری دارد، نه گروه و دسته ای، نه کانونی، نه حتی سابقه ی زندان و مبارزه ای، شخصيتی بر صحنه شکل گرفته فارغ از هويت و مبانی انديشگی. مشخص نيست چرا بايد احياناً محافل بين المللی نگران او باشند. به همين خاطر دليل عمده ای برای مخالف خوانی ندارد و بالطبع کشتن او محلی از اعراب ندارد و بود و نبودش آنچنان وزنی به لحاظ سياسی و طمع قدرت، و نه شخصی، از زمين نمی کاهد. در عمل هم پس از مرگ نابهنگام او اتفاق خاصی رخ نمی دهد، همگان چون موجودات بُله و بی اراده مرگ او را چون ديگر همفکرانش می پذيرند و هرکس بنا به توجيهی مسئله را هضم می کند. حال آنکه در واقعيت اينچنين نبود و نيست. از تنش های سياسی اجتماعی فرهنگی نشأت گرفته از اين واقعه چه پيش، چه در زمان وقوع و چه پس از آن که چون زلزله ای می مانست خبری نيست. در اين که جامعه ی روشنفکری اين ديار مثل هرکجای عالم در کنار زيست طبيعی خود در پی هدفی متعالی و دگرگونی های بنيادين است هيچ شکی نيست، اما در اين اثر هيچ نمودی از اين خواست ها و تمايلات ديده نمی شود. تنها رعب آشکار به رخ کشيده می شود و عنوان می گردد آنان، يعنی نويسندگان، در جستجوی واقعيت اند و شورش در مقابل اين واقعيت ها و ساختن واقعيتی نو که اگر چنين باشد و بپذيريم تا ابد اين دور باطل تداوم دارد و هرگز هيچ واقعيتی رنگ استقرار ثبت به خود نمی بيند. بنا به شيوه ی اجرائی انتخاب شده برای نمايش که جابه جا در چند صحنه زمان را در هم می شکند و خيال و واقع را درهم می تند، می شود حقيقت بی انکار بيان شده در نمايش را که اصرار بر قلب شدگی واقعيت دارد سوا کرد و گفت اجرای همين اثر در تالار اصلی تئاتر شهر تهران به صورتی آزاد و بی نگرانی و با حمايت دولت، شهری که در آن همين چند سال پيش زنجيره وار چند تن روشنفکر و نويسنده اش شمع آجين شدند، خود دليلی بر اشاره به موضوعی واقعی است که هرگز فراموش نشده و نمی شود.

12.gif

خالق اثر از اساس اصل را بر اين پايه و پيش فرض بنا نهاده که ما همراهان کابوس های دو دلداده، خطرناک بودن و مضر بودن اين دو عنصر را برای قدرت حاکمی که نمی دانيم کيست و تنها به آتش زدن بيرق کفار مشغول است تماماً پذيرفته ايم و ديگر نيازی به کالبد شکافی و طرح پرسش ها و چرائی ها نيست.
بايد پذيرفت تنها توهم توطئه و ترس از آن کافی نيست تا دلهره ای کشنده فضای نمايش را در بر گيرد، اگر هم موفق شود که تا حد زيادی در طول نمايش به خاطر مرثيه خوانی های شعارگونه و غليظش می شود، نيم ساعتی پس از ترک تالار، مثل کسی که از مجلس سوگی با فشاندن اشک، سبک شده بيرون می رود، خودرا باز يافته به دنبال کار و دغدغه های شخصی خود روان می شود. آنچه بر صحنه جان می گيرد بخش بسيار کوچک و تا حد بسيار به عمد شعاری از واقعه ی هول آوری است که مردم کوی و برزن بسيار بيشترش را می گويند و می شنوند و تحليل می کنند. شايد عمدی در اين کار بوده که قطعاً بوده چون مؤلف اثر هنرمندی است همه سو نگر و تيز بين و بعيد است غفلتی تعمدی در کار باشد بی آن که جوابی در خورد فراهم باشد، اما عجالتاً از تماشای اثر نمی شود فهميد چرا.
در خصوص واقعه ی معروف شده به قتل های زنجيره ای و انتشار شب نامه ها و پخش دم به دم فهرست نويسندگان و روشنفکران ِدر انتظار و نوبتِ مرگ، در زمان افشای آن توسط مسولين مربوطه و بعد از آن نه راديو تلوزيون بطور مشخص به آن پرداخت و نه سينمای ايران از خود واکنشی نشان داد ، تنها مطبوعات آزاد و چند اثر مکتوب به اين رويداد پرداختند، اما تئاتر ايران در اين مورد سکوت نکرد، آثاری مشخص پيرامون اين مسئله به صحنه رفت يکی نمايش تأثير گذار" تولد " اثر نادر برهانی مرند و ديگری" يک دقيقه سکوت" کار محمد يعقوبی و چند کار ديگر که به شکل گذرا به اين مقوله پرداختند و حالا پس از گذشت چند سال از اين حادثه، اثر شاخص بيضائی که به حديث نفس و المثنائی از شخصيت او می ماند به اين موضوع بدين گونه پرداخته است. منتظر می مانيم تا استاد در مصاحبه هاشان پاسخگوی اين چراها باشد. اين چراها آنقدر بر اثر و شعارهای عيانش سنگينی می کند که چنانچه پاسخ های در خور نيابد بيم آن می رود لاجرم برداشت شود که اثر کارکردی دوگانه دارد و اگر همان محافل خودسر هزار پا نيز می خواستند پس از استحاله ی اجباری به سبب افشای راز، با ظرافت قدرت گسترده ی حذف و رعب پيدا و پنهان خود را به رخ جامعه ی تبدار کشند چنين اثری سفارش می داده يا می آفريدند.

13.gif

از اين نکات که بگذريم، اجرا بی بديل است، به کلاس درس فشرده ای می ماند که عصاره ی دانش تئاتری بيضائی يکجا آموزش داده می شود، به غير از سطح نازل کيفی نورپردازی و بازيها و بازيگران از نظر نوع انتخاب و سطح کيفی ارائه ی نقش ها که در مجموع توقع را برآورده نمی سازد، کارگردانی و طراحی صحنه، موسيقی و هماهنگی اجرا بی نقص است. و بی برو برگرد مثل نمايش های ديگر استاد جزو يکی از آثار درخشان و جاودانه ی تئاترايران خواهد بود.

14.gif

15.gif

16.gif

17.gif

18.gif

20.gif

منبع: حسین پاکدل

2 نوشته شده در  23 Jul 2005ساعت 16:2  توسط سحر  |